فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

مریم میرراخانی در کلاس فبک دخترهای هشتم

سه شنبه, ۱۰ مرداد ۱۳۹۶، ۱۱:۲۸ ق.ظ
به نام او...

قصد داشتم برای جلسۀ اول کلاس‌های تابستانِ دخترها، فیلم کوتاهی از زندگی مریم میرزاخانی نشان بدهم. برایم مهم بود یک الگوی زن خوب در این زمانه برایشان معرفی کنم. اما همان ابتدای کلاس سین گفت: «مریم میرزاخانی به ما ربطی نداره. من نمیفهمم چرا اینقدر مردم بزرگش کردن.» یک دفعه تمام سرها سمت سین چرخید. دخترها انگار به‌شان بر خورده بود. شروع کرده بودند با سین مخالفت کردن.
یاء: «اون یه ایرانی بود! باعث افتخار کشور ما شد.»
ب: «اون هم‌وطنت بوده! چجوری اینقدر راحت میگی، مهم نیست؟»
سین: «افتخار؟ افتخار به چه درد ما میخوره؟ ما باید مشکلاتمون حل بشه. وضع کشورمون اینقدر داغونه که این افتخارها به هیچ دردیمون نمیخوره. اون برای آمریکا کار کرد فقط.»
من: «ببین! قضیه یک کم پیچیده‌تره. من حالا به مریم میرزاخانی کار ندارم، اما مثلا کسایی که میرن تو مسابقات ورزشی و مدال میارن با استدلال تو  کارشون و افتخارهایی که کسب میکنن برای کشور
به هیچ دردی نمیخوره. اما اینجوری نیست. این افتخارات و مدال‌ها خودش تاثیر گذاره تو وضعیت یک کشور. باید دربارش حرف بزنیم. اما اصلا فکر نکن با این افتخارها هیچ اتفاق خاصی برای یک کشور نمیفته.»
پ: «تو اگر یه هم‌وطنت بمیره، براش ناراحت نمیشی؟ اصلا یک فرد معمولی»
سین: «چرا، ناراحت میشم. اما حرفم اینه، این همه آدم مهم داخل ایران میمیرن، این همه هنرمند سال پیش مرد چرا برای اونا مثل مریم میرزاخانی ناراحت نشدید؟ فقط چون اونا داخل ایران بودن و مریم میرزاخانی خارج ایران؟ اگر اونا هم از ایران میرفتن شما فکر میکردید خیلی خاص‌تر هستن و براشون بیشتر اهمیت قائل میشدید.»
من: «سطح تمام این‌هایی که میگی با سطح مریم میرزاخانی یکی بوده؟ اگر بوده، من حرفت رو قبول دارم. بعدش هم یک سوال از همتون دارم، مثلا اگر مریم میرزاخانی ایرانی نبود، از مرگش شما ناراحت نمیشدید؟ مثلا بیل گیتس بمیره، مثلا وقتی استیو جابز مرد، از مرگ همه این‌ها نباید ناراحت شد چون ایرانی نیستن؟»
ر: «بیل گیتس کیه؟» اشاره کردم به نون که توضیح بده کیه. نون غرق است در دنیای کامپیوتر و فیزیک و تکنولوژی. توضیح داد. همه گفتند چرا ناراحت میشیم. پرسیدم: «پس چرا تو حرف‌هاتون به سین همه میگید چون ایرانی بود؟»
پ: «خب، نه! خانوم مهم اینه که واقعا به بشریت کمک بشه. برای کل آدم‌های دنیا یک کاری کنه. ولی خب یک حسه دیگه وقتی ایرانی هست یک نفر، آدم بیشتر حساس میشه»
سین: «مریم میرزاخانی، تو اینجا بزرگ شد، اینجا رفت دانشگاه و مدرسه و بعد رفت آمریکا.»
ب: «خب اینجا دیگه نمیتونست رشد کنه. اگر استادهای اینجا خیلی خوب بودن، میموند. تو مگه پروفسور سمیعی رو قبول نداری؟ دوستش نداری؟ بهش کلی احترام نمیذاری؟»
سین: «چرا!»
ب: «خب اونم ایران زندگی نمیکنه. اونم ایران نموند»
ه: «تو به جای اینکه مریم میرزاخانی رو سرزنش کنی، چرا دولت رو سرزنش نمیکنی که شرایط رو یک جوری فراهم نمیکنه که نخبه‌هامون بمونن یا برگردن؟»
سین: «پروفسور سمیعی مثلا میاد و میره. برای ایران یک کارهایی میکنه بعد از اینکه کسی شده. ایران رو ول نکرده. میرم میرزاخانی تو این بیست سال یک سخنرانی نیمده ایران کنه. اصلا ایران رو ول کرد. یک بار میومد یک برنامه برای دانشجوها برگزار میکرد. خب وقتی از خودمون برنمیگردن و کار نمیکنن برامون، استاد خوب نداریم و باعث میشه بقیه دوباره برن. حرف من اینه. همش دست دولت نیست. خود این آدم‌ها هم زمینه رو درست میکنن که نخبه‌های دیگه نرن. وگرنه خب چرا منم ناراحت شدم از مرگش، اما مریم میرزاخانی در قبال کشورش مسئول بوده.»
الف: «اما خب آدم‌ها انتخاب‌های شخصی هم دارند. شرایط خاص دارند. مطمئنا نفع شخصیشون مهم هست. ما نباید آدم‌ها رو زور کنیم که از نفع شخصیشون بگذرن. مریم میرزاخانی هم حتما تو آمریکا راحت‌تر بوده. حالش بهتر بوده.»
سین: «باشه! منم این رو قبول دارم. منم نمیگم پامیشد میومد ایران زندگی میکرد. در عرض این بیست سال واقعا سخت بود چند بار بیاد ایران برای بچه‌های شریف مثلا کلاس بذاره؟ همینقدر به کشورش ادای دین میکرد. چرا برای کسی که در همین حد به ایران خدمت نکرده اینقدر وحشتناک احساساتی میشیم؟ فقط چون افتخار کسب کرده به عنوان یک ایرانی؟ واقعا این افتخارم برای ایران بوده؟»
همۀ کلاس سکوت شده بود. سارا چیزی گفته بود که همه را وادار به سکوت کرده بود.
من: «ببین، فرض کن یک نفر اصلا به مرزهای جغرافیایی و ملیت‌ها کاری نداره. خیلی فراتر از مرزهای جغرافیایی اهدافی داره و کارهایی میکنه. تو نمیتونی این آدم رو مواخذه کنی و بگی باید طرز فکرت رو تغییر بدی و خودت رو محدود به مرزها و ملیت‌ها کنی و حالا باید جواب‌گو باشی. خودم باید بیشتر به ادای دینی که ازش حرف میزنی فکر کنم. شاید کسی ادای دین رو نسبت به جایی که توش مدرسه رفته و دانشگاه رفته نداشته باشه. نمیدونم. همینطور باید این رو هم در نظر داشته باشی که خانوم میرزاخانی واقعا برای این آمریکایی که تو میگی سر و دست میشکونده یا اونجا هم براش فقط یک محیط رشد بوده؟ که اگر اینطور دوگانه عمل نکرده باشن تو یک کم باید بیشتر درباره حرفات فکر کنی. راستش من نمی‌خواستم خیلی این بحث‌ها پیش بیاد. اما ایشون تنها خانومی بودن که تونستن مدال فیلدز رو بگیرن. به‌نظر تو این خیلی ارزشمند نیست؟ به ایرانی بودن و نبودن هم کاری ندارم. این که یک خانوم توانسته!»
سین: «چرا، خب!»
زنگ خورد و نشد وارد بحثی که مد نظرم بود بشویم. برای من هدف داشتن، تلاش کردن،... مریم میرزاخانی مهم بود که دخترها حواسشان به‌ش باشد. برایم مهم بود در این سیاه‌آبادی که برای تینیجرهامون ساخته شده( مثلا یکی از تفریحاتشان شده روش‌های متفاوت خودکشی را امتحان کردن دور هم و فیلم گرفتن و دست و جیغ زدن و به اشتراک گذشتن‌شان در شبکه‌های اجتماعی) روزنه امیدی بسازم از توانستن‌ها، تلاش کردن‌ها و متفاوت بودن‌های خوب. اصلا نمی‌خواستم وارد بحث‌هایی که سین راه انداخت بشوم، اما خب کلاس فبک است و غیر‌قابل پیش‌بینی بودنش.
۹۶/۰۵/۱۰
فاطمه نظریان

نظرات  (۵)

روزنه امید از توانستن ها را به نظرم میرسه از آدم های با استعداد معمولی که با تکیه بر پشتکارشون وشاید هم در شرایط سخت به موفقیت رسیدن بهتر بشه نشون داد..نخبه ها قصه شون یک مقدار متفاوته..

پاسخ:
به عنوان محرک اولیه به نظرم خوبه! بعدش کم کم میشه واقعیت‌ها رو در کنارش به بچه‌ها نشان داد و راه را جور دیگری طی کرد... چه بسا نخبه‌ها هم شرایط سخت داشتند. راحت به موفقیت نرسیدند. مثلا همین خانوم میرزاخانی یک دفعه نتوانسته مسئله‌ای که در هندسه ریمانی مطرح بوده را حل کنند. زمان برده است.
ولی این بحث هم خوب بوده‌ها‌!
زاویه‌های فکری جالبی داره.
پاسخ:
بله٬ این هم بحث خوبی بوده. اما من آمادگیشو نداشتم یک کم :))
۱۰ مرداد ۹۶ ، ۱۹:۴۴ میثم علی زلفی
از مجموع روایات و کلام علما میشه فهمید کسی که نسبت به نزدیکان خودش و هم خونهاش احساس دین نداره نمی تونه نسبت به بشریت و یک عالم بزرگتر احساس دین داشته باشه!!

تجربه ها و هدفهای پوچ و بی معنی که منحصر در دیده شدن و وقت گذرانی است محصول نگاه و ایده هاست.
معرفی افراد هدف دار انگیزه ی خوبی است که البته بدون همراه کردن ایدئولوژی آن فرد محصول ندارد که ظاهرا منش و روش و ایدئولوژی این خانم را خانم سین زیر سوال برد

پاسخ:
ادای دین رو شما چجوری تعریف میکنید؟ از کجا معلوم خانوم میرزاخانی حل مسائل هندسه ریمانی رو مثلا ادای دین به نزدیکانش ندونه؟ شما ممکنه برد نگاهتون در مسئله ادای دین کوتاه باشه و یکی دیگه بلندتر. مثلا اگر من واکسن ایدز رو تو قاره آمریکا بسازم و حالا به هر دلیلی بچم ایران باشه و ایدزم داشته باشه و من رفته باشم یک قاره دیگه، الان ادای دین به بچم نکردم چون از ایران رفتم؟
بعد هم مطمئنا هم‌خون با ایرانی بودن متفاوته و هم‌خون‌های ایشون از رفتن ایشون خیلی هم خوشحال بودن. جای دیگران قضاوت نکنیم، بهتره.

مسأله بعدی اینکه تمام درد مردم الان اینه که اتفاقا خانوم میرزاخانی هیچ علاقه‌ای به دیده شدن نداشتن و واقعا چیزعای کمی از زندگی ایشون در دست هست.

من هم موافقم که مرحوم خانم میرزاخانی الگوی معاصر خوبی برای دخترها است. در توضیح نظرم، بهتر است ابتدا به ایراد سین جواب بدهم: تخصص خانم میرزاخانی، به گونه‌ای است که انتقال آن تخصص بدون ارتباط چهره‌به‌چهره و نزدیک هم میسر است. برخلاف دکتر سمیعی که تخصصش پزشکی است و برای انتقال دانشی که دارد لاجرم باید به‌طور عملی و از نزدیک با همکاران ایرانی‌اش در ارتباط باشد. خانم میرزاخانی مقاله‌هایی در رابطه با تخصصشان نوشته‌اند و منتشر کرده‌اند. حتی اگر خود سین هم در زمینه‌ی تخصصی خانم میرزاخانی درس بخواند و تا مدارج بالا ادامه دهد، می‌تواند روزی از دانش ایشان استفاده کند. با این همه، برخلاف ادعای سین، تا جایی که من اطلاع دارم خانم میرزاخانی رابطه‌ی مستمر با دپارتمان ریاضی دانشگاه شریف داشته و طی این سال‌ها چندین بار به ایران آمده و در برنامه‌ها و کنفرانس‌ها و ... شرکت کرده. پس به نظرم انتقاد سین به این دو دلیل وارد نیست.

ما در زمینه‌ی ورزشِ دختران الگو زیاد داریم، در زمینه‌های هنری (انواع هنرها) الگو زیاد داریم، در زمینه‌ی زنانی که به درجات و مناصب بالای دولت رسیده‌اند الگو داریم، حتی در زمینه‌ی زنانی که در راه خدا جهاد کرده‌اند و سختی‌های زیادی به جان خریده‌اند هم الگو داریم، ولی الگوی زن دانشمند نداریم و به همین دلیل فکر می‌کنم خانم میرزاخانی الگوی بسیار خوبی است. و نه فقط برای دخترها،‌ برای پسرها هم الگوی خوبی است؛ اینکه نوجوان‌های ما بدانند راه پیش رویشان باز است و علی‌رغم همه‌ی سختی‌هایی که وجود دارد، می‌توانند به قله‌های علم برسند.

از زندگی شخصی خانم میرزاخانی اطلاعات بسیار کمی در دست است و همین باعث می‌شود که بیشتر بر مناسب بودن او برای الگو شدن تأکید کنم. چیزی که ما می‌دانیم این است که او حتی در زمان سلبریتی شدن، درخواست مصاحبه با انواع و اقسام رسانه‌ها را رد می‌کرد و ترجیح می‌داد بی‌سروصدا و بدون جلب توجه کارش را انجام دهد. این بهترین گواه است بر سلامت روانی و اخلاقی او. چیز دیگری که ما می‌دانیم این است که او مادر بود. این خیلی مهم است. همین یک قلم می‌تواند جوابی باشد به ادعای اینکه بچه‌داری زنان را از موفقیت دور می‌کند.

پاسخ:
اتفاقا امروز با دو تا از دوستانم صحبت می‌کردم و آن‌ها هم همین حرف شما را زدند که دانش خانوم میرزاخانی و فعالیت‌هایشان از جنس دانش‌ها و فعالیت‌های نظریِ غیر‌انحصاری بوده که همه می‌توانستند از آن استفاده کنند.

+چند سال پیش که ایشون مدال فیلدز را بردند، در وبلاگ قبلی‌ام درباره مادر بودن‌شان و فعالیت‌هایشان مطلب کوتاهی نوشته بودم. یک جورایی ایشون رو ستایش کرده بودم. اما خب خوانده یا شنیده بودم که ایشون گفته بودند حضور بچه باعث شده فعالیت‌هاشون مثل قبل نباشه، ولی هب بازم موفق بودند.
۱۲ مرداد ۹۶ ، ۰۵:۴۸ میثم علی زلفی
هر دو بخش مطلبی که نوشتم رو اشتباه برداشت کردید نه قسمت اول و نه دوم ربطی به خانم میرزا خانی نداشت.
قسمت اول یک قضیه کلیه بود و به عبارت بهتر کبرای قضایا
و بنده نسبت به خانم میرزا خانی اظهار نظر و قضاوتی نکردم یعنی صغرای قضیه و همینطور در مقام بیان اینکه ادای دین چیست و ... هم نبودم

قسمت دوم هم در توضیح مسئله ی خود کشی بچه های دبیرستان و تفریح های ناجور آنها بود نه خانم میرزا خانی

یا حق
پاسخ:
چون قسمت دوم نوشته‌تان گفتید «این خانم» و حرف خانم سین را تایید کردید و خانم سین هم درباره خانومی جز خانوم میرزاخانی صحبت نمی‌کردند، برداشت من از حرفتون مربوط به خانوم میرزاخانی بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی