فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

دخل و خرج

پنجشنبه, ۱۷ فروردين ۱۳۹۶، ۰۱:۱۹ ب.ظ
به نام او...

زنگ اول بحث کلاس را به سمت افتصادی بودن و درست خرج کردن برده بودم. دخترها خانواده‌های مرفهی دارند و بعضی‌هایشان ریخت و پاش‌های زیادی می‌کنند. نیاز دیدم درباره این موضوع صحبت شود. کلاس را با این سوال شروع کرده بودم که: «عید خوش گذشت؟ چقدر رسم‌های عید و قبل از عید رو به‌جا آوردید؟ مثلا لباس عید خریدن.» می‌خواستم از اینجا برسند به اینکه وقتی چیزی را دارند و نیازی به آن حس نمی‌کنند لزومی ندارد به این دلیل که چیزی به اسم لباس عید خریدن رسم بوده را به‌جا بیاورند. می‌دانستم یک نفر این را می‌گوید یا اگر کسی نگوید بلد بودم خودم کلاس را به سمت این جمله هدایت کنم. بعد از آن مرحله نیاز بود که از چرایی چنان کاری بپرسم و بعد‌ترش بپرسم: «آیا این رفتار و تصمیم مصداقی از اقتصادی بودن است؟» و برای اینکه سوال را روشن‌تر کنم بپرسم: «اصلا اولش ببینم اقتصادی بودن یعنی چی؟ هان؟ که بعد سوال منو جواب بدید و بگید اون کار مصداق اقتصادی بودن هست یا نه؟» و خب بعدترش باز بپرسم: «اقتصادی زندگی کردن خوب است؟ فرقش با خسیس بودن چیست؟ چرا خوب است؟ اگر خوب است چگونه باید در زندگی‌مان آن سبک از زندگی را اجرایی کنیم؟»
کلاس تقریبا خوب پیش رفت. تقریبا هیچ‌کدام‌شان لباس عید نخریده بودند. می‌گفتند لباس عید و ذوق آن برای بچگی بود. الان ذوق این چیزها را نداریم. یا می‌گفتند نظرمان تغییر کرده نسبت به بعضی آداب و رسوم‌ها. بعضی کارها برایمان جذابیت ندارد. چند نفری هم می‌گفتند لباس نو و رسمی داشتیم. نیاز نبود دوباره بخریم. همان جمله‌ای بود که می‌خواستم. البته طول کشیده بود تا کلاس به این جمله برسد. سوال بعدی‌ام را پرسیده بودم و شروع کرده بودند معیارهای اقتصادی بودن را دادن. «وقتی یک جوری خرج کنیم که دخلمون به خرجمون بخوری میگیم اقتصادی هستیم.» چنین پاسخی با این سوال مواجه شد که: «خب، کسی که بسیار وضع مالی‌اش خوب است، دخلش خوب است و می‌تواند به همان میزان هم خرج کند و بریز و بپاش داشته باشد و همچنان اقتصادی عمل می‌کند چون دخلش به خرجش می‎خورد؟» پاسخ‌شان را اصلاح کرده بودند. «زمانی که دخلمان کم است، اگر خرجمان بیشتر از دخل شود که اصلا اقتصادی عمل نکردیم اما اگر دخل‌مان هم خوب باشد و زیاد باز هم باید خرج‌مان جور دیگری باشد» ازشان خواسته بودم «جور دیگر» را روشن کنند. گفته بودند: «وقتی که نیاز به چیزی داریم فقط باید خرج کنیم.»  شمیم اینطور نبود. می‌گفت من زیاد خرید می‌کنم و هرچه که خوشم بیاید را می‌خرم. شاید کفش داشته باشم، اما اگر از یک کفشی خوشم بیاد، اونم می‌خرم. همین مدل رفتار اصل بحث من بود. دختر‌ها شروع کردند دربارۀ این رفتار شمیم حرف زدن.
آریانا: «این خوب نیست. آدم باید پس‌انداز داشته باشه. مثلا من اسکیت می‌خواستم و بابام گفته بود برام نمیخره. من مجبور شدم پول‌های خودم رو دو ملیون و هشتصد تومن جمع کنم تا بخرمش.» پرسیده بودم چجوری باید پس‌انداز داشته باشیم؟
آیدا: «باید برنامه‌ریزی داشته باشیم برای پولامون. مثلا من هروقت پول تو جیبی می‌گیرم پنجاه تومن از پولمو میذارم کنار. فکر میکنم فقط صد و پنجاه تومن دارم و باید با همون صد و پنجاه تومن تا آخر ماه سر کنم. یک بارم بابام از دیجی کالا گوشی سفارش داده بود و هیچی پول نقد تو خونه نداشتیم. من ششصد تومن از همین پس‌انداز‌هام داشتم و دادم. بابام اینقدر خوشحال شد و تشویقم کرد. البته هنوز پولمو نداده و گفته بود به خاطر این کارت دویست تومن هم میذارم رو پولت که هنوز هیچی. عیدی‌هامم چون نو بودن هی می‌گرفت و به فامیل عیدی میداد و عیدی‌هامم هنوز بهم نداده باز»
کیمیا: «خانوم آدم باید بتونه حرج کردنش رو کنترل کنه. خودش و هوس‌هاشو کنترل کنه. این خیلی تاثیر میذاره تو پس‌انداز کردن و الکی خرج نکردن»
صبا: «به نظر من باید از بچگی به بچه یاد داد چجوری خرج کنه. من خودم اصلا پول تو جیبی ندارم و هر چی بخوام بابام برام میخره. و خب آدم پرخرجی هم نیستم. الانم برام جالب بود که بچه‌ها میگفتن پول تو جیبی دارن. من اینو تو آلمان دیده بودم و نمیدونستم تو ایران هم اینجوری هست. تو آلمان از بچگی به خود بچه پول میدن و خرجش با خودشه. اینجوری مستقل بار میارنش و یادش میدن چجوری خرج کنه. این خیلی خوبه. حتی بچه‌ها میرن سر کار و خودشون پول درمیارن. اینم خیلی تاثیر داره.»
من: «بعضی وقتا خب اینجوریه که این اتفاق میفته اما بچه درست خرج نمیکنه چون ذهنش پیش یک منبع مالی دیگه هست و اونم مامان و باباشه. میگه خب اگر کم بیارم اونا هستن»
صبا: «نه دیگه خانوم! دیگه مامان و باباهه نباید کمکش کنن. اینجوری که فایده نداره»
نورا: «مامان و بابای من اینجورین. برای همین خودم باید خیلی حواسم به خرج کردنم باشه.»
صبا: «خانوم من خودم اگر یک چیزی رو خیلی دوست داشته باشم سعی میکنم تا تق اون در نیمده نرم یکی دیگه جاش بخرم. چون خیلی دوستش دارم. مثلا الان یک کفش دارم همینجوریه. مامانم دیگه نمیذاره بپوشمش، میگه خیلی خراب شده. اما من واقعا دوستش دارم.»
من: «پس تو یک جوری میگی مهمه انتخابمون خوب باشه. یک انتخاب خوب که معیارش از نظر تو دوست داشتن اون چیز هست باعث میشه آدم به چیزی که خریده یک جورایی پایبند بمونه و بیشترین استفاده رو ازش کنه و سراغ چیز دیگه نره»
آیدا: «یک چیزی هم هست خانوم. مثلا آدم میخواد یک لباس بخره خب پالادیوم معلومه که خیلی گرون میده. اما یک جای دیگه همون لباس رو ارزون‌تر میده. به نظرم باید یاد بگیریم که یک چیز خوب رو از جای مناسبش خرید کنیم. بعضیا مثلا چون پالادیوم کلاس داره میرن از پالادیوم میخرن. خب این اصلا کار اقتصادی‌ای نیست. باید قیمت‌ها رو مقایسه کرد و از جای مناسب خرید کرد.»
کیمیا: «من فکر میکنم باید به بچه‌ها یاد بدیم که پول‌هاشونو برای چیزهای با‌ارزش خرج کنن. اینم مهمه و باعث میشه آدم ولخرجی الکی نکنه.»
من: «خب مساله اینه که «با ارزش» رو خیلی راحت نمیشه تعریف کرد. مطمئنا کسی که میره چند تا کفش آدیداس میخره اون رو باارزش میدونه که پولشو براش میده»
صبا ارزشمندی را به نیاز ربط داده بود و دخترها شروع کرده بودند دربارۀ رابطۀ «نیاز» و «ارزش» صحبت کردن. حرف‌ها که جمع و جور شد، خودم هم نظری دادم. «بذارید منم یک راه بدم که شاید کمکمون کنه. مامان‌بزرگ من همیشه یک حرفی میزنه. میگه همیشه درست خرج کن و پولتو الکی خرج نکن چون همیشه ممکن نیست وضع اقتصادیت همینجوری که هست بمونه. زیاد دیدیم کسایی که وضع اقتصادیشون خراب شده. مامان بزرگم میگه اگر اینجوری فکر کنی هم یاد میگیری وقتی وضعت خوب نبود راحت کنار بیای با اوضاع چون یاد گرفتی فقط وقتی نیاز داری خرج کنی و هم اینکه برای این روز از قبل پس‌انداز داری. شمیم! خوبه تو هم همچین حرفی تو ذهنت باشه. شاید کمک کنه که کم‌تر ولخرجی کنی»
می‌خواستم درباره انفاق کردن از مال‌شان و توجه نکردن صرف به نیازهای خودشون هم صحبت کنیم اما زنگ دیگر خورده بود...

نظرات  (۳)

۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۴:۴۸ مهتابگردان ...
سلام
ممنون از اینکه تجربیاتتون رو به اشتراک میگذارید، من خیلی استفاده می کنم. گرچه هنوز معلم نیستم اما معلم شدن رو دوست دارم. البته مدت کوتاهی تجربه ی درس دادن به دانش آموزان سوم راهنمایی رو داشتم که بسیار شیرین بود. کار شما به نظرم خیلی لذت بخش تره.
موفق باشید :)
پاسخ:
سلام
خواهش میکنم. به قصد استفاده به اشتراک می‌گذارم و خوشحالم که این اتفاق می‌افتد.
امیدوارم به خواسته‌تون برسید و یک خانوم معلم خوب به جمع معلم‌ها اضافه شود.
و بسیار لطف دارید.
شما هم موفق باشید و خوشحال. :)
سلام علیکم
سپاس. مثل همیشه از خواندن روایت کلاس شما لذت بردم.
ان شاء الله همواره در مسیرتان استوار و پویا باشید!
پاسخ:
سلام علیکم
خواهش میکنم. نظر لطفتون هست.
بسیار متشکرم.
۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۹:۱۸ میثم علی زلفی
سلام
قبل از هرچیز نظرم رو راجع به این دو جمله بگم:
دو ملیون و هشتصد تومن پسنداز برای اسکیت؟؟؟؟؟؟؟ (مادر، یا به قول خارجکیا، او مای گاد)
هروقت پول تو جیبی می‌گیرم پنجاه تومن از پولمو میذارم کنار. (او مای فیوِریت، من دیگه حرفی ندارم، مگه چقدر پول توجیبی میگیره؟؟؟)
------------------------------------------
مطلب خیلی زیبا و بحث خوبی است. به مناسب این بحث به چند نکته تربیتی که اسلام در اقتصادش لحاظ کرده است توجه می دهم.
اقتصاد در نظر اسلام صرف مدیریت یک مشت دلار برای کسب منفعت و یا تولید دلار بیشتر نیست. بلکه در دل آموزش نحوه های معاملات صحیح و کسب منفعت، آنها را تربیت هم می کند.

مثال 1:
کسی که کاسبی روزش به حد مطلوبی بوده و به اندازه ی نیاز در آمد داشته مستحب است ما بقی روز را به سود های کمتر اکتفا کند و یا اشخاص را به دیگران رجوع دهد. (قناعت داشتن و حرص نزدن)
 مثال 2:
کسی که در طول یک سال هر چه نیازش بوده را تهیه کرده است و هر چه توانسته خورده است ولی از سود پول هایش هنوز مبلغی مانده است این مازاد در آمد(سودهایش) خمس دارد که صرف مصارف خاصی می شود.

سنت خمس جدای از اینکه از پول های سرگردان که می تواند در جهت های متعدده استفاده شود هزینه هایی برای مصارف مد نظر فراهم می کند منجر می شود تا مانع صفت بخل در شخص شود. چرا که شخص می داند اگر از روی بخل مصرف نشد بهر حال باید خمس این اموال را بدهد .... البته آنطرفش هم اسراف مانع خرج بیش از حد می شود. همان بحثی که در متن شما مفقود بود یعنی ملاک برخی دوست داشتن بود. حال انکه صرف دوست داشتن صحیح نیست
مثال 3:
زمانِ پول توجیبی ماهیانه می شود؛ پدر می گوید امروز کسی آمد و دست نیاز دراز کرد. من می خواستم برای خودم فلان کفش را بخرم اما 100 تومن از پولش را می دهم و چند ماه دیگه آن را می خرم. شما هر کدوم چقدر حاضرید کمک کنید؟؟؟ (ترویج فرهنگ ایثار ... و یوثرون الطعام علی حبه .... )
مثال 4:
در روایت داریم پیامبری اگر پولی براش اضافه می آمد نمی خوابید مگر آنکه آن را بین فقرا تقسیم می کرد. اما امروز چه می کنیم؟ آن را در بانک ذخیره می کنیم. (فرهنگ مال اندوزی)

از این مثال ها زیاد است و وقت کم است اما با کمی دقت در ایات قرآن و روایات منظومه ای بسیار زیبا از نکات تربیتی در مسائل اقتصادی اسلام خواهید یافت.
ان شاء‌الله

ببخشید
پاسخ:
سلام
و البته که من بسیار سعی کردم اختلاف طبقاتی در جامعه رو بیش از آنچه که نوشتم اینجا بیان نکنم. و البته که گوش من چیزهایی بیش از این در کلاس شنیده و بهتر دیدم دیگران اینجا نخوانند و راحت‌تر به زندگی‌شان ادامه بدهند.

بسیار ممنونم از نکاتی که مطرح کردید.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی