فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

انگار که تو استخرم

چهارشنبه, ۱۶ فروردين ۱۳۹۶، ۱۱:۴۱ ب.ظ

به نام او...


امروز اولین روز کاری‌ام در سال 1396 بود. روز خوبی بود. با نهم‌ها کلاس داشتم. هفتم‌ها هم زنگ تفریح در راهرو می‌آمدند و سلام و عرض ادب و سال نو مبارکی می‌گفتند و می‌رفتند. بعضی‌هایشان هم از خوشحالی از همان دور دستانشان را باز می‌کردند که در آغوشم بگیرند. هیوا و رها هم از آن بعضی‌ها بودند. می‌خواستم بروم وضو بگیرم و نماز بخوانم که هیوا و رها و دوست دیگرشان که شاگرد من نبود از آزمایشگاه بیرون آمدند و دیدنم. هیوا را که در آغوش گرفتم گفتمش که چقدر خوشحال شدم وقتی پیام تبریک سال نو‌اش را دیدم. «خانوم، دو دقیقه بعد از تحویل سال بهتون پیام دادم. دیدید؟» خندیدم. «آره. خیلی خوب بود.» واقعا پیامش خوشحالم کرده بود. سه تایی ایستادند به صحبت کردن. رها از تصمیم‌هایی که برای سال جدید گرفته است، گفت. از کتابی که آقای پ به‌ش داده بود و خوانده بود و خیلی به نظرش بچه‎گانه آمده بود، گفت. کتابی دربارۀ خدا‌شناسی. گفتمش برایت کتابی می‌آورم اما شاید کمی سنگین باشد. فقط pdfاش را دارم. فلش بیاور تا بِدَهمَت. «اثبات وجود خدا»یِ جان کلوور مونسما را منظور داشتم. خودش را صاف و صوف کرد و گفت: «گنجایش مغزی من خیلی زیاده!» لبخندی زدم و گفتم: «اون که بله!»

هیوا هم از اینکه در ابراز محبت به خانواده‌اش مشکل دارد، گفت. از اینکه از صمیم قلب مادر و پدرش را دوست دارد اما نمی‎تواند در عمل و به زبان به‌شان نشان دهد. گفتم حتما در اینباره یک جلسه صحبت خواهیم کرد و موضوع مهمی‌ است.

نمی‌دانم کلام از کجا دویدن را شروع کرده بود که رسیده بود به این حرف هیوا: «خانوم، تو این همه سال با این همه دوستی که بودم تنها کسی که فکرای من رو فهمیده رها ست و فقط رها منو مسخره نمیکنه و اتفاقا شبیه من فکر میکنه. اما مثلا اگر فکرامو به بهار بگم، مسخرم میکنه.» هیوا شخصیت جالبی دارد و همیشه دوستش داشتم. متفاوت فکر می‌کند. متفاوت رفتار می‌کند. بسیار خلاق است. ذهن عجیبی دارد. شروع کردم تعریفش را کردن. «هیوا! من تو رو خیلی دوست دارم. تو واقعا خاص هستی. قدر خودتو خیلی بدون.» خندید و گفت: «میدونم. خودمو خیلی دوست دارم.» خندیدم و ادامه دادم: «چه خوب! خیلی جالبی. خیلی خاص فکر میکنی. خیلی خلاقی. سعی کن از استعداد‌هات بهترین استفاده رو کنی» خندید و گفت: «که نمیکنم» ادامه دادم: «حیفی واقعا!». دوست‌شان حرفم را تایید کرد که: «هیوا، نجوم و کامپیوترش یک چیزیه خانوم» هیوا با شیطنت خاصش گفت: «خانوم رها هم مثل منه! چرا دربارۀ رها از این حرفا رو نمی‌زنیدو ازش تعریف نمی‌کنید؟» نگاهی به رها کردم و خیلی جدی گفتم: «بهتره از رها تعریف نکنم چون رها زود مغرور میشه.» هیوا نگاهی به رها کرد. رها نگاهی به هیوا کرد. عینکش را داد بالاتر. «خانوم راست میگه! من زود مغرور میشم» از صداقتش خوشم آمده بود. اما حتی صداقتش را هم نباید تحسین می‌کردم. رها باید بیشتر روی خودش کار کند. اما هیوا... انگار که تمام قندهای کارخانۀ قند‌سازی را در دل هیوا داشتند آب می‌کردند. «یک چیزی می‌خوام بگم، فقط بین شما دو تا و خانوم بمونه! فقط ملینا اینو میدونه. خانوم، وقتی یکی از من تعریف میکنه خیلی خوشم میاد» خندیدم. «خب همه خوش‌شون میاد». با حالت خجالت گفت: «من یک جور دیگه خوشم میاد. انگار تو استخرم» می‌دانستم هیوا عاشق شنا و استخر است. همینطور می‌دانستم در مسابقات شنا مقام آورده. رها چشمانش گرد شده بود. «استخر؟» دوباره خندیدم. «یعنی خیلی خوبی هیوا! ببین رها، آدما وقتی میخوان اوج خوشحالی و حال خوبشونو نشون بدن معمولا با لذت‌بخش‌ترین چیزی که دارن سعی میکنن توصیفش کنن. خب استخر هم برای هیوا اوج لذت و خوشحالیه»

متوجه بودم دوست دارند همینطور همانجا بایستند و به حرف زدن ادامه بدهند اما کلاس بعدی‌ام باید شروع میشد. «من می‌خواستم برم نماز بخونم مثلا! اما کلاسم شروع شده. باید برم سر کلاس دیگه» عذرخواهی کردند که وقتم را گرفتند. «نه بابا! اشکال نداره! زنگ بعد میخونم. خیلی هم خوب بود. از معاشرت باهاتون واقعا خوشحال شدم» ذوق کردند. از دوست‌شان هم که نمی‌شناختمش به‌خاطر حضور در جمع‌‌مان تشکر کردم و ابراز خوشحالی. او هم گویی در دلش دو بال در حال روییدن بود. این احترام و قدردانی برای حضورش را از من انتظار نداشت. با ذوق بسیار او هم خداحافظی کرد. به بچه‌ها بیشتر احترام بگذاریم و جدی‌شان بگیریم. حال‌شان را بهتر می‌کنیم با احترام‌مان.


پی‌نوشت: و چقدر نیازمند بودم به داشتن تعطیلات. به استراحت. حالم در مدرسه بسیار بهتر از قبل است و لبخند‌هایم پر‌رنگ‌تر.

نظرات  (۴)

۱۷ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۴۱ میثم علی زلفی
سلام
میشه بپرسم آقای پ چه کتابی بهش داده بود؟؟
بنده این کتاب رو بهش پیشنهاد می دم!
عقاید اسلامی در پرتو قرآن حدیث و عقل از آیت الله جعفر سبحانی

البته کتاب دیگری که تقریبا مطالب همین کتاب را دارد از ایشان پیدا کردم که لینکش این است. اگر خواست کتاب نخرد این را بخواند! اما توصیه اولم همان کتاب است
http://fetrateelahi.blog.ir/post/101

شایسته است انسان در ابتدا عقاید را از موحدین و دانش آموختگان اهل بیت بیاموزد

آفتی که کتاب جان کلوور مونسما دارد این است که شخصیت افراد تازه کار را پوزیتیویستی بار می آورد حال آنکه در هستی شناسی چنین تفکری مشکلات بسیاری وجود دارد.
به هر حال کتاب جان کلوور مونسما بیشتر به اثبات خدا از طریق برهان نظم می پردازند اما کتاب مذکور آقای سبحانی براهین دیگر را هم با زبانی ساده بیان نموده که خواندن این کتاب را برای هر کسی ساده و جذاب می کند
ضمن اینکه معرفی چنین کتبی منجر به این می شود که مردم فکر کنند که متکفلین دین حرفی برای اثبات مدعاهایشان ندارند و حتی برای اثبات آنچه متدینین می گویند باید دست به دامن غربی ها شد! همین تفکری که بسیاری از دانشجو ها دارند! فقط به صرف اینکه اساتید آنها با کتب حوزوی آشنا نیستند و یا قلم انها ر انمی پسندند یا سنگین است!!!

تشکر
پاسخ:
سلام
گفت اسمش «خداشناسی» بوده. نویسندش یادش نبود. کلاس هفتمی هست، به نظرتون این کتاب‌ها سنگین نیستند؟

۱۷ فروردين ۹۶ ، ۱۵:۰۴ میثم علی زلفی
سلام
پی دی افی که گذاشته ام را بخوانید! کم و بیش معلوم می شود.
البته شما خودتان بیشتر می فهمید بدرد شاگردتان می خورد یا نه! چون میزان هوش و استعداد و ... آن را بهتر می فهمید!
اگر قرار است کمکش کنید به نظرم کتاب خوبی است! به نظر بنده بیتشر از آنچه می فهمد نیاز نیست!
البته در رده ی سنی جوانان کتاب هایی نوشته شده که الان در ذهنم نیست. ولی به محض سوال به شما اطلاع رسانی می کنم!
البته نظر خودم همین کتاب است اگر احساس کردید سنگین است آن را عوض کنید

دو کتاب جدای دیگر هم هست که هر دو اسمش توحید است منتهی یکی به قلم آیت الله سبحانی و دیگری به قلم شهید دستغیب.
یادم نیست کدام آسان تر بود به احتمال زیاد کتاب آقای سبحانی است.

این هم کتاب اصول عقاید آقای قرائتی که زبانش ساده است.
http://fetrateelahi.blog.ir/post/44

یک نکته که بنده زیاد با آن مواجه شده ام اینکه مردم می گویند این حرف ها آسان بود و دلیلش خوب نبود و ... اما بیشتر وهمی است وقتی دلیل را برایش باز کنی می بیند آنطور هم که فکر می کرده نبوده و به این راحتی نیست که واقعا صحت و سقم همه ادله را به این سرعت و به این راحتی بررسی کرد. (باید از این توهم همه چیز فهمی و یا لااقل سریع فهمی جلوگیری کرد)

تشکر از دلسوزی های شما
و تشکر از وقتی که می گذارید
پاسخ:
سلام
متشکر.

خواهش میکنم. ممنون از وقتی که صرف کردید.
سلام :)
یک کتاب ساده در باب خداشناسی هم هست که البته تعداد صفحاتش زیاده. امّا خیلی جالبه. آخرش هم یه مقدار فلسفیه. برای شهید صدر هستش. اون خیلی روونه. اگر صلاح دیدید اون رو بهش معرفی کنید.

نشانه هایی از او، سید رضا صدر، گردآورده باقر خسرو شاهی،
پاسخ:
چه خوب! خیلی خیلی ممنونم.
http://bookroom.ir/book/45067/%D9%86%D8%B4%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%D9%88

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی