فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

خودم را دوست دارم

پنجشنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۵، ۰۵:۳۰ ب.ظ

به نام او...


رفته بودم سر کلاس و چهرۀ دختر‌ها کج و کوله بود. هدیه چیزی پرسیده بود و جا خورده بودم. «خانم! چجوری لاغر بشیم؟ خوش به حال شما که لاغرید» همین حرف هدیه شروع خوبی بود برای یک بحث. «چرا؟ اصلا کیا دوست دارن لاغر بشن؟ دلیلشونم میخوام بدونم.» گفته بودند. ریشۀ دلایلشان برمی‌گشت به نحوۀ برخورد اطرافیان‌شان بیشتر.

«بابام خودش اضافه وزن داره. اما من اضافه وزن ندارم. وزنم متعادله. اما تو خونه که راه میرم هی نچ نچ میکنه و میگه ببین چه چاق شده. مامانمم همش تو مهمونی‌ها دعوام میکنه که سرتو بالا بگیر. سرتو میندازی پایین، غبغب‌هات میزنه بیرون. زشت میشی. یک کم لاغر شو خب». «من فامیل‌های مامانم همه سیاه، مو فرفری، اصلا یک چیز زشتی هستن. فامیل‌های بابام همه سفید، چشم رنگی، اصلا چشم‌هاشون از این چشم دایناسوری‌ها، موهای طلایی. نمیدونم چرا من به فامیلای بابام نرفتم. شدم این! مثلا مامان بزرگ‌ها رو دیدید! میخوان نوه‌هاشونو صدا کنن میگن، عزیزای من! نوه‌های خوشگل من! بیایید اینجا. اما ما که بچه بودیم، مامان بزرگم بهمون میگفت بچه آفریقایی‌های من بیایید اینجا». «خانم، منم خودمو دوست ندارم. مامان بزرگم همیشه میگه دهنت گشاده. خواستگار اومد برات دهنتو اینجوری جمع کن. وگرنه کسی نمیگیرت». «خانم، من بچه که بودم تو مدرسه کسی باهام دوست نمیشد. همه با بچه خوشگلا، چشم رنگیا دوست میشدن. معلما هم اونا رو بیشتر دوست داشتن.». «خانم من قدم کوتاهه! اصلا قدم هیچی. پارسال من سیکس پک بودم. الان دیگه نیستم. میرم جلوی آینه خودمو میبینم، افسردگی میگیرم»

به جز سارا و منصوره هیچکدام‌شان خودشان را دوست نداشتند. مانده بودم با این همه حجم از دل‌زدگی و دوست نداشتن خود چه کنم. قسمتی از احساسات‌شان به خاطر سن‌شان طبیعی بود. سعی کردم با تعریف‌هایی که از زیبایی‌هایی‌شان می‌کنم کمی از آن احساسات را تعدیل کنم، اما آن قسمتی که مربوط به طرز تفکرشان میشد سخت بود. کار راحتی نبود. سال‌های سال توبیخ و طرد شده بودند به خاطر چیزی که خودشان در آن نقشی نداشتند. کمی گفت و گو کردیم. سارا و منصوره خیلی خوب بقیه را به فکر وا‌می‌داشتند. بعضی‌هایشان کمی آرام شده بودند، اما هدیه و آیسان حرف‌هایشان همچنان جای تأمل داشت.

«خانم، همه این حرف‌ها درست. اما بیرون که میریم دیگه اینجوری نیست. پسرا دنبال دخترای شاخ هستن خب.»

«میدونید خانم، شما خودتون لاغرید، خوبید، مشکلی ندارید. برای همینم اصلا ما رو درک نمی‌کنید. نمی‌فهمید ما چی میگیم»

 خودم را پرت کردم به دوران قاجار. شاید منفورترین زن آن دوران میشدم. با خودم فکر می‌کردم، خب در آن جامعه احساس من نسبت به خودم چگونه است؟ خودم را بالا و پایین می‌کردم که فکر کردم شاید بد نباشد دختر‌ها هم پرت شوند به دوره‌ای که جامعه ظاهرشان را دوست دارد. بعد بیاییم کلاس را جلو ببرم. مقایسه کنیم خودمان را. و فکر کردم حتی باید عمیق‌تر شوم. دختر‌ها گیر کرده‌اند در خودشان. دوره‌شان، دوره گیر کردن است. دوره هویت‌یابی. باید کمک‌شان کنیم ابتدا خودشان را ببینند. باید جور دیگری با کلاس‌شان جلو می‌رفتم.

باید برایشان طرح درس خاصی داشته باشم.

 

پی‌نوشت: کلی بحث کلاسی ننوشته دارم. باید بنویسم تا بیش از این حلقه‌ها و گفت و گو‌ها از یادم نرود. امیدوارم سخت‌نویسی‌ام زودتر با زمستان رخت ببندد و بهار با خودش نوشتنِ نا‌نوشته‌ها را بیاورد.

نظرات  (۶)

۲۰ اسفند ۹۵ ، ۱۰:۲۹ فاطمه نظریان
لا به لای همین حرف های ساده ای که دخترها میزدند تفکرات اشتباه بزرگ کم نبود. به عنوان مثال نوع نگاهشان به آفریقایی ها شبیه نوع نگاه بزرگترهایشان به خودشان بود. هنوز هم چهره آفریقایی در بین آدم های جامعه پذیرفته شده نیست. هنوز هم حواسشان نیست که خودشان هم دنبال پسرهای شاخ هستند و نگاهشان به پسرهای معمولی چگونه است. هنوز هم فکر میکنند آنها نمیتوانند در دامن زدن/نزدن این افکار نقش داشته باشند، در بهتر شدن یا بدتر شدن اوضاع.
باید کار کرد...
گویا ورزش خودانگاره جسمی (بازنمایی ذهنی شکل بدنی فرد برای خودش) رو بهبود میده و مطلوبترش میکنه. حتی وقتی که شکل فیزیکی بدن تغییر نکرده یا کم تغییر کرده. یعنی اگر شروع به ورزش کنند حتی قبل از اینکه بدنشون شروع به تغییر کنه حس بهتری به خودشون دارن. شاید بد نباشه بهشون توصیه کنید.

(البته این درباره جنبه شناختی قضیه است. تاثیر محیط اجتماعی رو شاید از بین نبره)
پاسخ:
بله، ورزش خوبه. اتفاقا بعضی هاشون میگفتن ما فقط برای اینکه مشکل سلامتی نداشته باشیم نمیخواییم چاق باشیم. اما تهِ تهِ دلشون این نبود. تهِ دلشون برای سلامتی نبود که میخواستن با ورزش وزن کم کنن و اندامشونو خوب نگه دارن. برای من این مهمه که بچه ها واقعا برای خودشون ورزش کنن و وزن کم کنن. برای اینکه خودشونو دوست دارن و مهمن. برای اینکه باید مراقب خودشون باشن، نه برای اینکه بقیه مهمن.
سلام
اینکه گفتید رفتن به زمان قاجار، و تغییر شرایط محیط، منو یاد گفتگوی خودم با عروس یکی از اقواممون انداخت. ما جنوبی هستیم. او تبریزی بود با پوست خیلی سفید و چشمهای رنگی. بعد خودش میگفت که برادرش وقتی که با اقوام شوهرش آشنا شده، بهشون گفته برای من یک زن جنوبی بگیرید! چهره های سفید همشهریهاش براش بیمزه شده بودند. :)
پاسخ:
سلام
:)
خب اینکه آدم ها در برابر چیزی که ندارن عکس العمل متفاوتی نسبت به چیزی که دارن نشون میدن با بحث من متفاوت است. من منظورم این بود که خیلی وقت ها جامعه است که چیزهایی را برای ما ارزش میکند.
۲۴ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۳۸ میثم علی زلفی
سلام
مثل همیشه برایم قابل استفاده بود.
یک نکته در بین حرف هایتان بود جالب بود همین بحث دوره قاجار!
حتما می دانید که زنان محبوب دوره قاجار شکل و مایل خاصی داشته اند!نه از جهت پوشش بلکه از جهت ظاهر! مثلا چاق بوده اند یا سبیل داشته اند! عکسهای زنان این دوره به شما در نشان دادن غیر واقعی بودن القائات جامعه کمک می کند.

پاسخ:
سلام
نظر لطفتون هست.
بله! برای همین هم گفتم اگر بروم در دوره قاجار خیلی دوست نداشتنی خواهم شد. غیر واقعی بودن القائات جامعه؟ در آن جامعه این القائات(چاق بودن و سبیل داشتن) واقعی بوده و در جامعه امروز القائات دیگری است که واقعی هم هستند. نمیدانم منظورتان از واقعی بودن چیست.
۲۵ اسفند ۹۵ ، ۱۶:۳۳ میثم علی زلفی
منظورم از غیر واقعی بودن القائات جامعه به طور کلی نبود بلکه کلیت آن است. یعنی در جوامع غیر الهی (طبق نظر قرآن) اکثریت مردم به خطا می روند. خطا یعنی چیزی که مطابق با واقع و حقیقت نیست.
رفتارهای اجتماعی برگرفته از یکسری باورهای درست یا غلط است!
زیبایی از امور نسبی است و ممکن است هرکسی چیزی را بپسندد اما اینکه اکثریت یک دوره ، زن خاصی را زیبا می دیده اند نشان از یک نیاز سازی (درست یا غلط) گسترده دارد. که این نیازها کاذب و غیر واقعی است.
براساس بررسی هایی که بنده و دوستانم انجام داده ایم مکانیزم های انحراف و هدایت یک بدنه و ساختار ثابت دارد.
1- نیاز 2- رافع نیاز 3- تثبیت نیاز
انحراف در یکی از این 3 مرحله است. در مثال زن قاجاری رافعی که نشان دادند واقعی بود یعنی زن ها واقعا سبیل داشتند و چاق.
اما اینکه اشخاص نیاز به گرفتن زن چاق و سبیل دار دارند هم واقعی است؟
یا اینکه شما برای زیبا تر شدن نیاز دارید که جراحی بینی بکنید واقعی است؟؟

یک نکته عرض کنم و آن اینکه اگر آنچه معرفی می شود رافع نیاز مطرح شده نباشد مردم به آن استقبال نمی کنند و پروژه شکست می خورد. منتهی سوال این است که آیا آنچه ما فکر می کردیم نیاز است حقیقتا نیاز بود؟؟؟
اینجاست که کفر دست و پای دین را بسته است. چرا؟ چون دروغ راحت است و ساختن نیاز راحت، و شما متناسب باآن نیاز ساختگی رافع عرضه می کنی!
مثلا نیاز به کاشت مو برای زیبایی را مطرح می کند و آن طرف روش های کاشت را ارائه می دهد و داروهای آن را می فروشد و .... که خودتان بهتر می دانید!

یکی از توصیه های قرآن توجه به واقعی و غیر  واقعی بودن القائات جامعه است.
درک این مسئله (کاذب بودن اکثر القائات) و تشخیص درستی و غلطی آن هم روشی دارد که از حوصله خارج است که به لطف خدا با دوستان روی این مسئله هم کار کرده ایم.
پاسخ:
ممنونم.
نکته اینه که حتی اگر با همون نیت نه چندان خالص! زیبا شدن به چشم دیگران ورزش رو شروع کنن خیلی وقتها ورزش خوددوستی‌ و اعتماد به نفس شون رو افزایش میده. تصویر ذهنیشون از خودشون بهتر میشه در حالی که ممکنه بدنشون در واقع تغییر آشکاری نکرده باشه. این احتمالا به خاطر تاثیر هورمونی و نوروشیمیایی ورزشه. و هرچه که هست یکی از مسیرهای مداخله برای کسانیه که در دوستی با تنشون مشکل دارن. یعنی همیش لازم نیست طرز فکرشون عوض بشه تا احساسشون عوض بشه. یه راه دیگه هم اینه که دست به عملی بزنن تا احساسشون تغییر کنه و بعد احتمالا تغییر فکرشون راحتتر میشه. 
پاسخ:
بله، به‌نظرم درست میگید. ممنون از پیشنهادتون، خیلی خوب بود.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی