فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

دانشمندان و فلاسفه

پنجشنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۵، ۱۲:۲۵ ق.ظ

به نام او...

 

نگار: چرا وقتی دانشمندان دربارۀ مسائل علمی بحث می‌کنند و چیز‌های جدید کشف می‌کنند، مردم خیلی خوششون میاد و چیز بدی بهشون نمیگن اما وقتی فیلسوف‌ها درباره  بعضی مسائل بحث می‌کنند و چیزهای جدیدی بهشون میگن، مردم حرف‌های خوبی دربارشون نمیزنن؟ مثلا اینکه: بیکارن! که چی؟! یا مسخرشون میکنن...

نظرات  (۶)

۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۲:۵۷ خیالِ دست

شاید عموم مردم اینطور احساس می‌کنند که علم می‌تونه کاربردی بشه. معمولاً اینطور تصور میشه که اگه علم رو در عمل پیاده کنیم تکنولوژی درست میشه. مثلاً دانشمندان توی آزمایشگاه شیمی، یه ماده‌ی پلیمری می‌سازن و بعد با یه کارخونه قرارداد می‌بندن و از اون ماده، وسایلی ساخته می‌شه که در زندگی روزمره برامون مفیده. مثلاً به جای اینکه روی صندلی فلزی سنگین بشینیم، روی صندلی پلاستیکی ساخته شده از اون پلیمر میشینیم که قیمتش هم ارزون‌تره. پس اینطوری به نظر میاد که دانشمندان دارن روی موضوعاتی کار می‌کنند که نتیجه‌اش رو می‌تونیم به‌طور ملموس در زندگی‌مون ببینیم. برای همین معمولاً‌ فکر می‌کنند دانشمندان آدم‌های مفیدی برای جامعه هستند، و برای همین بهشون احترام می‌ذارن.

اما درباره‌ی فلاسفه، تقریباً هیچ محصول مشخصی از بحث‌ها و جدال‌های فلسفی بیرون نمیاد. علاوه بر این، طرز صحبت کردن فلسفی و موضوعاتی که فلاسفه معمولاً درباره‌اش صحبت می‌کنند، چیزهایی است که مردم عادی ازش چندان سر در نمیارن. این باعث می‌شه اونا فکر کنن که فلاسفه دارن مزخرف می‌گن، چون یه سری حرف‌های نامفهوم درباره‌ی چیزهای نامفهوم می‌زنن که آخرشم هیچ نتیجه‌ای به بار نمیاره.

پاسخ:
ممنونم. حتما کامنت شما رو میخونه!

+مشکل نگار اینه که خب چرا مردم اینجوری هستند؟ چرا برای دانا شدنشون مثل راحتی و آسایش در زندگی به سبب پیشرفتهای علمی ارزش قائل نمیشن؟ و برام جالب بود که فضای علمی و فلسفی رو کنار هم گذاشته بود و به این تفاوت در نگاه مردم توجه کرده بود. دقیقا وقتی خودش داشت از این چیزها سر کلاس حرف میزد یکی از بچه ها بهش گفت: «خب حالا که چی؟» و نگار با یک حالت حق به جانبی گفت: «ببینید خانم! مثلا نمونش!» همینطور به دوستش گفت: «خب چرا واقعا اینو میگی؟»
۱۸ آذر ۹۵ ، ۱۳:۳۱ میثم علی زلفی
سلام
البته فلاسفه که کم مزخرف نمی گویند (شوخی با خودمان و آقای خیال دست)
ولی سرجمعش همان است که برادر ابراهیم پور فرمودند.
یکی هم شاید این باشد که ریشه ی علوم که منتج از فلسفه است را نمی توانند درک کنند
پاسخ:
سلام
خب درک کردنش براشون مهم نیست. کاربرد برایشان مهم است همانطور که آقای ابراهیم پور گفتند.
۱۹ آذر ۹۵ ، ۱۲:۰۷ خیالِ دست

یه جواب به این سؤال که «چرا مردم اینجوری هستند؟» برمی‌گرده به آموزش مردم، مخصوصاً در ایران منظورم هست. ما از همون سال اوّل ابتدایی درسی به اسم علوم داریم که در سال‌های بالاتر تقسیم میشه به فیزیک و شیمی و زیست‌شناسی و زمین‌شناسی، ولی فلسفه نداریم. فقط دانش‌آموزانی که رشته‌ی انسانی رو انتخاب می‌کنند در سال‌های آخر تحصیلشون در مدرسه دو تا کتاب فلسفه و منطق می‌خونن. امام علی (ع) می‌گن: مردم دشمن چیزی هستند که نمی‌دانند (نهج‌البلاغه، کلمات قصار ۱۲۸). خب مردم اصلاً نمی‌دونن فلسفه چیه و به چه دردی می‌خوره و چه کاربردی داره. ولی در عوض از همون بچگی با علوم مختلف آشنا شدن. پس قابل انتظاره که روی خوش به فلسفه نشون ندن ولی علوم رو مهم بدونن.

پاسخ:
درسته! ممنونم.
سلام
من نگار هستم.
دانش اموز مقطع متوسطه اول( هفتم)
یکسالی است که به علوم و فلسفه علاقه مند شدم.
اخه تا قبل از این حتی به علم هم توجه نمی کردم و از این که سرم رو با علم و فلسفه گرم می کنم خوشحالم.
به نظر من فلسفه یعنی دلایلی که ماورای باور ها و عقاید ما باشد.
مثلا درمورد وجود خدا...
که بعضیا میگن هست و بعضیا میگن نیست.
من خودم در این زمینه دارم مقاله می نویسم اما ادم مذهبی هم نیستم که مثلا حجاب داشته باشم.
اما من از تمام اعضای خانواده خودم کنجکاو ترم و ذلم می خواد چرای هر چیزی رو بدونم...
مثلا در مورد هر چیزی از هر کسی هی سوال می پرسم و به نطر اونا من یه پر حرفم چون فقط به خاطر اینکه چرای هر چیزی رو می پرسم.
من ادم اهل علمم. یعنی از این کارایی که دختر های امروزی انجام میدن انجام نمیدم...
نه اینکه انجام ندما... اما به فقطش
وقتی دارم با کسی بحث میکنم و وسطش علت علمی برا طرف می ارم اون سری میگه: باشه... باشه... فهمیدم... اصلا تو راست میگی...
خب منم از اینکه اونا من رو به چشم یک همچین فردی میبینه ناراحت میشم.
من و برادر بزرگ ترم که دانشجو هست از بچگی اهل کتاب و اینجور چیز ها بودیم اما برادرم نسبت به من کنجکاوی کمتری داره و من وقتی از اون سوال میپرسم اون میگه: اصلا چرا میخوتی بدونی؟؟؟
من به این جمله الرژی  دارم و زود عصبانی میشم.

اخه یعنی چی...
چرا من باید با ادم های دیگه فرق کنم؟
اصلا چرا اونا باید این حرف رو به من بزنند؟؟
الان از دست برادرم عصبانی نیستماااااا
اما اعصابم خورده.



خب من میدونم انیشتاین هم همه مسخره میکردن اما اون به کارش ادامه داد...
اما من فرق دارم. من دارم تئ این جامعه که مردمش هر روز دو خط کتابن نمیخونن زندگی میکنم و برای من این سخته.

می خوام اسطوره زندگیم رو بهتون معرفی کنم تا بتونین کمکم کنید.
استیو جابز مدیر عامل شرکت اپل
من این ادم رو خیلی دوست دارم چون به نظر من فکرش با ادم های دیگه فرق میکرد...
حالا بگذریم میدونم متنم طولانیه اما لطفا بخونید...
پاسخ:
سلام
خب ما که تو مدرسه با هم حرف میزنیم. پس من اینجا فعلا چیزی نمیگم ;)
۲۲ آذر ۹۵ ، ۲۰:۱۲ خیالِ دست

نگار خانم، سلام.

هیچ آدمی دقیقاً مثل یه آدم دیگه نیست. همه‌ی ماها با هم فرق می‌کنیم. یکی کنجکاوتره، یکی باهوش‌تره، یکی قوی‌تره، یکی پرتلاش‌تره و ... . اگه کسی که عادت داره روزی ۵ ساعت درس بخونه با کسی که عادت داره روزی ۱ ساعت درس بخونه بخوان با هم درس بخونن بهشون سخت می‌گذره. اون کسی که زیاد درس می‌خونه فکر می‌کنه باید بیشتر درس بخونن و اونی که کم درس می‌خونه فکر می‌کنه دیگه کافیه. این دوتا بهتره با هم درس نخونن. بهتره هرکدومشون برن با کسی درس بخونن که مثل اونا درس می‌خونه. در مورد کنجکاوی هم همینطوره. کسی که کنجکاویش زیاده بهتره با کسایی بحث کنه که مثل اون کنجکاو باشن یا حداقل حوصله‌ی بحث کردنو داشته باشن. حتی اگه چنین کسی هم پیدا نشه، شما که دسترسی به اینترنت داری می‌تونی در اینترنت جستجو کنی و جواب سؤالاتو پیدا کنی.

من یه پسرخاله دارم که یه سال ازم بزرگتره. وقتی هم‌سن شما بودم هر موقع منو می‌دید دوست داشت باهام کشتی بگیره. اون وزنش دو برابر من بود و اصلاً نمی‌تونستم تکونش بدم. برای همین من خوشم نمیومد باهاش کشتی بگیرم ولی اون همیشه اصرار داشت. می‌خوام بگم طرف مقابلت رو هم در نظر داشته باش. شاید اون مثل شما حوصله بحث کردن رو نداشته باشه و اذیت بشه. خب با همچین آدمی بحث نکن. سعی کن بیشتر کتاب بخونی، و اگه لازمه با کسی صحبت کنی هم می‌تونی با معلم‌هات صحبت کنی. خواننده‌های این وبلاگ هم هستن، می‌تونی اینجا سؤالتو بپرسی تا با هم صحبت کنیم.

با سلام
بله شما درست می گویید مان باید با کسانی باشم که مثل خودم باشند اما مثل مثل من نه...
ممنونم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی