فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

Mars7S

سه شنبه, ۹ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۷ ق.ظ

به نام او...


بحث یکی از کلاس‌های هفتمم به اقتصاد داخلی و کمک به آن کشیده شده بود. آخر‌های کلاس بود که به همچین بحثی رسیده بودند. جلسۀ بعدش می‌خواستم این موضوع را برایشان جذاب‌تر و معنادار‎تر کرده باشم. فکری به ذهنم رسید.

چند وقتی است به خریدن ماشین فکر می‎کنم. ماشین‌های موجود و معمول بازار نه! ماشینی که با سوخت فسیلی کار نمی‌کند. ماشینی برای محیط زیست. ماشینی که آقای جمشید آرین آن را طراحی کرده و ساخته. اینجا سایت آقای آرین است. می‎توانید دربارۀ ماشین‌ها و فعالیت‌های ایشون اطلاعاتی بدست آورید. تصمیم گرفتم عکس ماشینی که قصد خریدن آن را دارم به بچه‌ها نشان دهم و نظرشان را بپرسم و اینگونه بحث پا بگیرد.

من: بچه‌ها من می‌خوام یک ماشین بخرم اما مردد هستم که بخرمش یا نه. الان می‌خوام عکسش رو نشونتون بدم و نظر شما رو هم بدونم. یعنی میدونید راستش یک مشکلم اینه که فکر میکنم اگر من سوار این ماشین بشم، همه تو خیابون نگام کنن.

بنفشه: خانم بخرید، ما رو هم باهاش ببرید کوروش.

عکس ماشین را روی تخته انداختم.




بهار: این که خیلی با مزه هست. خانم اصلا مهم نیست نگاتون کنن.

روژان: خانم این خیلی گوگولی و خوبه که!

بنفشه: خانم این چجوریه؟

من: این ماشین با سوخت فسیلی کار نمیکنه. ماشین محیط زیسته. البته دو تا سرنشینه هم هست. بنفشه باید یکی یکی ببرمتون کوروش.

بهار: خانم اصلا به نظر من نظر مردم مهم نیست. هیچم ماشین بی‌کلاسی نیست. خیلی هم با‌‌کلاسه. با ماشین‌های دیگه فرق داره.

من: خب، شما خودتون باشید، همچین ماشینی رو می‌خرید؟ چرا؟ چون متفوته فقط؟

بهار: نه خانم، من به خاطر کمک به محیط زیست می‌خریدم.

پارمیدا: منم می‌خریدم. البته با توجه به یک چیزایی. مثلا قیمتش. اگر قیمتش از یک ماشین سوخت فسیلی بیشتر باشه، ماشین سوخت فسیلی رو می‌خرم. همینطور بستگی داره به اینکه تنوع ماشین‌ها اون زمان چجوری باشه. اگر زیاد باشه، منم همچین ماشینی رو سوار میشم.

من: خب تو که با این شرایط هدفت کمک به محیط زیست نمیشه. میشه؟

پارمیدا: خب...

یاسمن: خانم، ما نفت‌مون داره تموم میشه. تا کی می‌خواییم ماشین سوخت فسیلی استفاده کنیم؟ باید از الان به فکر باشیم و از این ماشین‌ها شروع کنیم استفاده کردن.

ریحانه: خانم، اینجوری به اقتصادمونم کمک میکنیم اگر از این ماشین‌ها بخریم. تقاضا بیشتر میشه. حتی میشه بدیم به کشورهای دیگه. سود داره برامون.
من: خیلی نگاهت خوب بود یاسمن. واقعا تا کی قراره به نفت وابسته باشیم؟ نفت تموم میشه... باید به فکر چیزهای جدید باشیم برای تامین اقتصادمون. همینطور ممنون از تو ریحانه.

بهار: حتی این ماشین‌ها قیمتش از ماشین‌های سوخت فسیلی کم‌تره. خانواده‌ها راحت‌تر میتونن بخرنش.

آناهیتا: خانم من یک دونه از این ماشینا می‌خرم، یک دونه هم سوخت فسیلی. مثلا برای جلسه‌های کاری یا عروسی از ماشین سوخت فسیلی استفاده میکنم. برای کار‌های روزمره این ماشین‌ها.

من: خب یعنی تو همینجوری تنوعی میخری؟ هدفت کمک به محیط زیست نیست؟

آناهیتا: چرا دیگه! بعضی جاها از اون استفاده میکنم.

روژان: اما به هر حال که با اون ماشین سوخت فسیلیت بعضی وقت‌ها به محیط زیست آسیب میزنی.

من: چه جوابی برای روژان داری؟ بعدم، چرا باهاش عروسی نمیری؟ مگه چیه؟

آناهیتا: خب یک وقت‌هایی ازش استفاده میکنم دیگه. برای عروسیم یک جوریه.

روژان: خانم، من جوابمو نگرفتم‌. باز یک وقتایی هم از ماشین سوخت فسیلی استفاده میکنی.

بنفشه: وا! اگر عادی باشه که جوری نیست. ماشینه دیگه.

آناهیتا: خب آره.

پرتو: اما جلسه‌های مهم کاری که خیلی ضایع هست. میگن چه مدیریه چه ماشینی داره. پول نداره حتما.

بهار: میتونن اینجوری فکر کنن که چه مدیریه و به فکر آیندگانشه. چقدر آینده‌نگره. چه خوبه که باهاش همکاری کنیم.

من: آفرین! چه نگاه عمیقی! چرا همیشه سطحی نگاه کنیم به چیزها؟ خیلی جالب بود بهار.

یاسمن: خانم مثلا شما این ماشین رو بخرید. بعد ازدواج کنید. خب این ماشین دو سرنشینه. بچه‌هاتون چی؟

بنفشه: اتفاقا برای دو نفر که خیلی خوبه!

من: حالا تا بچه بیاد.

یاسمن: خب به هر حال اگر بخوایید بفروشیدش این ماشین‌ها رو کی می‌خواد بخره؟ کسی نمیخرش. یک ماشینی بخرید که بعدا هم خواستید بفروشیدش مشکلی نداشته باشید.

من: اینم یک حرفیه‌ها! راست میگه یاسمن.

بهار: خب اگر کم کم همه بخرن که این مشکله به وجود نمیاد. زیاد میشه دیگه. مثل همه ماشین‌های دیگه طبیعی میشه.

من: اما کی میشه موج اول؟

ریحانه: شما خانم!

خندم گرفته بود.

بهار: خانم اولا که نسل آینده مهم‌تره. بعد هم واقعا نگاه مردم و این مشکلات به نظر من طبیعیه همیشه. درست میشه.

رسا: خانم، تازه اگر موج اول باشید، پاداش داره.

من: چه پاداشی؟

رسا: خب اگر همچین حرکتی راه بیفته، اسم شما به خوبی یاد میشه چون جزو اولین‌ها بودید.

من: باشه، من می‌خرم این ماشین رو. بعدشم شما رو یکی یکی میبرم باهاش کوروش. بعد شما هم قول بدید بخرید که من تنها نباشم ها!

ریحانه: خانم میدونید، خیلی از مردم اصلا این ماشین رو نمیشناسن. ماها  خودمون اولین بار بود همچین ماشینی میدیدم. بعدشم مردم اینقدر درگیر مشکلات هستن که اصلا نمیتونن به مزایای همچین ماشینی فکر کنن که بعد بخرنش. اصلا دغدغه یک چیزایی رو ندارن چون درگیر مشکلات زندگی هستن.

من: خب پس باید اطلاع رسانی کنیم. از این طرح حمایت کنیم. مردم رو دغدغه‌مند کنیم، نه؟

ریحانه: بله، خانم.

من: خب یک نامه‌ای هست در حمایت از این طرح. میشه اون نامه رو امضا کنیم. تو سایت خود آقای آرین نامه هست.

بنفشه: خانم، واقعا اثر داره امضاهای ما؟

من: آره! وقتی مطالبه عمومی بالا باشه و فشار زیاد باشه روی دولت در حمایت از این طرح میتونه اثر داشته باشه.

بنفشه: اما خانم، مثلا اگر آدم‌های معروف مثل بازیگرا و اینا از این طرح حمایت کنن، مردمم بیشتر حمایت میکنن. کاش یک آدم معروف و دوست‌داشتنی از این حمایت‌ کنه. مثل کار رضا کیانیان برای خشک شدن دریاچه ارومیه.

من: درسته بنفشه، تاثیرش اونجوری بیشتره. اما خب ما همینجوریشم میتونیم یک کارایی کنیم. بی‌تاثیر نیست.

نظرات  (۱)

جالب و مفید بود مثل همیشه
ممنون بخاطر معرفی اون کتابها
تازه سفر طولانی اربعینم تموم شد و رسیدم خونه 
دعاتون کردم:)
پاسخ:
ممنونم.
خواهش میکنم.
زیارت قبول. چه طولانی سفری...
خیییییییییییلی ممنونم! خیلی کیف میده نگفته، به یاد آدم باشن. :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی