فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

نگار و رها خوش آمدید

يكشنبه, ۷ آذر ۱۳۹۵، ۰۵:۲۶ ب.ظ

به نام او...


با تعداد زیادی از دانش‌آموز‌های هفتمم دو سال است که کلاس دارم و امسال سال سوم کلاسی‌مان است. آنقدر بزرگ شده‌اند و با هم دوست شده‌ایم که بتوانم بهشان اعتماد کنم و آدرس اینجا را بهشان بدهم. آنقدر شناخت خوبی ازشان تمام این سال‌ها پیدا کرده‌ام که از قضاوت کردن‌ شان درباره نوشته‌هایی که اینجا دربارهٔ بعضی دوستانشان وجود دارد نهراسم و آدرس اینجا را بهشان بدهم.

آدرس اینجا را بهشان دادم و قرار شد دغدغه‌های فلسفی‌شان را بدون هیچ ترسی با شما‌ها به اشتراک بگذارند. قرار شد اینجا بشود آرشیو افکار و دغدغه‌های فلسفی‌شان. نگار و رها را میگویم. قرار است در کامنت‌های این پست فعلا برایمان بنویسند و ما از ذهن‌های پویا و فلسفی‌شان هیجان‌زده شویم و همراهشان شویم برای گشتن و گشتن و گشتن...

نظرات  (۱۴)

سلاااااام
خسته نباشید
واااای چه جذاب
خیلی دوست داشتم یه بار از نزدیک ببینم شون
اما اینطوری خیلی خوبه ، حداقل یه چیزایی ازشون یاد میگیرم
مشتاقم عطر میوه هایی که به ثمر رسوندید رو استشمام کنم
پاسخ:
سلام
ممنونم.
انشاالله برامون مینویسند...
ممنونم خانم نظریان
پاسخ:
سلام نگار
خوش اومدی.

من به رها هم گفتم، میتونم بهتون یوزر و پسوورد بدم که اصلا خودتون اینجا پست بنویسید. نوشتن خیلی خوبه. تحلیل ها و نظم فکریتون رو بهتر میکنه. سوال هایی که سر کلاس من کردی رو میتونی اینجا هم بپرسی. البته من میگردم یک کتاب خوب برات پیدا کنم که کلمه های قلنبه و سلنبه نداشته باشه و جواب اون یک دونه سوالی که آخر کلاس ازم پرسیدی رو بگیری. اگرم پیدا نکردم، خودم برات توضیح میدم.
خانم من راجب به این که چه ملاک هایی برای واقعی بودن چیزی داریم فکر کردم . اگر اجسام رو در نظر نگیریم یعنی برای مثال یک اتفاق رو در نظر بگیریم این که ما می تونیم اون اتفاق رو به یاد بیاریم یا راجب به اون اتفاق صحبت کنیم یعنی که اون چیز واقعا اتفاق افتاده و وجود داشته مثلا وقتی که یک نفر زمین می خوره دردش میاد و هر دفعه که این اتفاق بیفته زمین خوردن رو کاملا درک می کنه . یک ملاک دیگه هم از نظر من اینه که انسان از هر چیزی درک کامل داشته باشه اون چیز واقعیه اما ما نمی دونیم که ایا ادراک و إحساسات ما درست هستند یا نه برای مثال ما درکمون از آسمون اینه که بی انتهاست و در ظاهر آبیه اما شاید واقعا آبی نباشه ! این چیزیه که ما از آسمون می فهمیدم و فرا تَر نمی دونیم . 
پاسخ:
من دربارۀ ملاک اولت یک سوال دارم. تا حالا باید برات پیش اومده باشه که رویا بسازی، یا مثلا به آینده فکر کنی. بعد اینا رو با خودت مرور کنی. مثلا اتفاق های توی رویات رو مرور کنی. یا مثلا اتفاق هایی که ممکنه در آینده بیفته رو مرور کنی. و حتی دربارۀ این ها با بقیه صحبت کنی. خب این ها بر اساس معیار تو باید وجود باشن، درسته؟ وجود دارن؟

خب، ملاک دومت رو هم که خودت بردیش زیر سوال. به نظرت میشه یک جوری درستش کنیم؟ یا نه؟

+راستی رها، سگ خیالیت رو یادته؟ شاید یک کم جلوتر بریم، بشه صداش کنیم، بیاد و دربارش حرف بزنیم. بپرسیم وجود داری؟ نداری؟ ;)
خانم نظریان من یه سوال داشتم؟؟؟؟

چرا انسان ها به همین چیز هایی که فقط با چشمان خود می بینند توجه میکنند؟
چرا دلشان نمی خواهد فرا تر از ان که می دانند و بهشان گفته شده بدانند؟

چرا اگر هم کسی می خواهد بداند جلوی ان را میگیرند ویا ان را مسخره می کنند؟
پاسخ:
خب تو داری درباره دانستن سوال میکنی در دو جایگاه: 1-فرد گیرندۀ دانایی 2-اطرافیان فرد گیرندۀ دانایی
بذار اول درباره اولی حرف بزنیم.
1-منظورت از سوال اولت چیه؟ میشه بیشتر توضیح بدی؟ مثلا آدم ها با چشم خودشون نمیبینن میکروب ها میتونن برن تو بدن ما و ما رو مریض کنن، اما به تمیزی و بهداشت توجه میکنن.
فکر کنم منظورت رو خوب نفهمیدم، نه؟ اگر بیشتر برام توضیح بدی، بهتره.
2-اصلا همیشه اینجوریه که تو میگی؟ مثلا خیلی از آدم ها دوست دارند هر چقدر هم که بهشون اطلاعات بدی باز درباره زندگی خصوصی هنرپیشه ها بدونن. چرا میگی دلشان نمیخواهد فراتر از چزی که بهشان گفته میشود را بدانند؟
ممنونم اگر به من پاسخ دهید...


لطفا...

لطفا...
پاسخ:
با هم به سوالت فکر میکنیم. البته وقتی من قشنگ فهمیدم سوالت رو. و بقیه هم اگر دوست داشته باشن میتونن به ما کمک کنن:)
سلام به خانوم معلم و بچه ها
عذرخواهم که می پرم وسط بحث
خب دیدم سکوت کردید حس کردم حالا نوبتم شده :-) 
در مورد سوال نگار، حس میکنم منظورت درمورد عکس العمل هاییه که نسبت به فرد پرسشگر در جامعه رخ میده
دو دسته واکنش وجود داره ، یکی واکنش خود انسان پرسشگر به پرسش هاشه و دیگری واکنش افرادی که اطرافش هستن به اون پرسش ها

به نظر خیلی از متفکرین ما آدما وقتی متولد میشیم همراه خودمون یه کوله بار پر از پرسش های گوناگون میاریم و هی دنبال پاسخ های قابل قبول میگردیم . اتفاقا اولش این پرسش ها برای ما خیلی مهمن 
اما توی مرحله بعد این واکنش اطرافیانه که پرسش های ما رو تحت تأثیر قرار میده و گاهی باعث سرکوب سوال ها و فراموش کردنش میشه

حالا این وسط دو تا روحیه هست که باعث میشه ما ازین وضعیت خارج بشیم

یکی اینکه هیچوقت فکر نکنیم به پاسخ نهایی رسیدیم ، همیشه منتظر جواب های بهتر باشیم
دوم اینکه عادت پرسشگری مون رو هیچوقت از دست ندیم ، حتی اگه اطرافیان مسخره مون کردن ، ما باید برای سوالاتمون ارزش قائل باشیم

اگر بتونیم ازین حصار ها آزاد بشیم ، همیشه دنبال پرسش های بیشتر و پاسخ های بهتر هستیم

اگه حس میکنی من درست نفهمیدم سوال رو یا جوابم ناقصه بهم بگو
شاید من منظورتو خوب نفهمیده باشم
ممنونم از راهنماییتون

خانم نظریان از مدرسه که برگشتم شفاف تر توضیح می دم

چون الان سرویسن دم دره
پاسخ:
باشه.

+راستی، من اون توضیحاتی رو که خواستی برات ایمیل کردم.
سلام اقای محمد

منظور من هر دوی انها هستند واکنش خود برسشگر و واکنش دیگران به پرسش های ما
خانم راجب سگ خیالی من : به نظرم وجود نداره اما چون اون کسی که ساختتش یعنی من نسبت بهش احساس داره و یه جورایی درکش می کنه توی ناخداگاه ذهن من فکر می کنم که واقعیه ! 
البته منظورم از این که می فهممش اینه که اون چیزایی که تو ذهن خودم هست رو به اون منتقل می کنم انگار که اون گفتتش ! این کار با این که برای من خوشاینده اما بعضی ها فکر می کنند آدم هایی که اینجوری هستند دیوانه اند . راستی هنوزم توی اون اتاقش توی دبستان ؟ 
پاسخ:
1-جواب سوالهامو ندادی هنوزها رها خانم!!! اول تکلیف نظریه ای که دادی رو روشن کن!

2-اگر سگ خیالیت وجود نداره، پس چجوری نسبت بهش حس داری و درکش میکنی؟ میشه نسبت به چیزی که وجود نداره حس داشت؟ فهمیدش؟
نمیدونم کجاست الان! تو باید بگی کجاست! اصلا مگه هست؟ وجود داره؟ اصلا ما داریم درباره چی صحبت میکنیم؟ چیزی که وجود داره یا نداره؟

+راستی تو میتونی درباره سوال های نگار نظر بدیا! اگر منظور نگار رو فهمیدی، میتونی برای منم بگیش. نگار هم همینطور، میتونه درباره حرف های تو نظر بده!

++کل دیروز داشتم بیت زیر رو به یاد نگار تو ذهنم میخوندم:
نگار من که به مکتب نرفت و خط ننوشت/به غمزه مساله آموز صد مدرس شد

کل امروزم شعر زیر رو به یاد تو میخوندم:
نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل
رها، رها، رها من...

:)

۰۹ آذر ۹۵ ، ۲۰:۴۵ فاطمه نظریان
نگار، هنوز منظورت رو از «دانستن» برای من روشن نکردیا! من چند تا مثال از دانستن و نداستن زدم. نمیدونم منظور تو کدوم مدل دانستنه! اصلا شاید یک مدلیه که خودت باید برام توضیحش بدی تا سوالت رو خوب بفهمم.
خانم به نظرم چیزی که شما گفتید درسته یعنی من از این نظر بهش نگاه نکرده بودم . راجب به سگ خیالی ، نمی دونم چطوری بگم شاید به دانستن هم ربط داشته باشه ، یعنی بر اثاث ملاک هایی که در نظر گرفتیم واقعی نیست اما وجود داره ( اما برای کسایی که می دونن من یک سگ خیالی دارم !) یه مثال دیگه هم هست که نمی دونم بهش ارتباط داره یا نه ولی مثلا فردی که مادرش رو از دست داده ، مادرش دیگه وجود فیزیکی نداره اما مادرش همیشه کنارش هست حالا چه فکر کردن به مادرش باشه چه تصور کردن مادرش . 
پاسخ:
من قسمت اول حرفت رو نتونستم بفهمم. علتش هم به خاطر ادبیات نوشتاریت هست. اگر بتونی یک کم روونش کنی عالی میشه:)

اما قسمت پایانی حرفت... مثال خیلی خوبی زدی و حرف جالبی گفتی. درسته که در خارج دیگه اون مامانه وجود نداره اما تو فکر و تصور اون بچهه مامانه وجود داره. خیلی خوبه! به نکته فوق العاده ای توجه کردی! پس بعضی چیزها تو تصور و فکر ما هستند و بعضی چیزها هم خارج تصور و فکر ما، تو خارج وجود دارن. حالا با توجه به این دسته بندی، سگ خیالی وجود داره یا نداره؟ اگر داره کجاست؟

+اگر فردا بشه و تو و بچه ها دوست داشته باشید، سر کلاس یا زنگ تفریح میتونیم این موضوع رو با بچه های دیگه هم بحثش رو ادامه بدیم و اونا رو هم در چیزهایی که بهشون رسیدیم سهیم کنیم. اونا هم احتمالا چیزهای جالبی دارن که به ما بگن و ما رو در یافته های فکریشون سهیم کنن:)
سلام
رها خانم اگر میخواید حقیقت یا واقعیت رو بررسی کنید به نظرم ابتدا باید راه های شناخت رو پیدا کنیم
پس میشه با این سوال شروع کرد که راه های شناخت چیه؟
ینی ما چطور به یک دانش یا شناخت جدید می رسیم؟
بعد میتونید روی این فکر کنید که مثلا فرق سیبی که توی خواب میبینم و میخورم و اتفاقا مزه ی خیلی خوبی هم میده و رنگ قرمز قشنگی هم داره با این سیبی که جلوم هست چیه؟

اگر به اینا فکر کردید بگید تا منم در ادامه چند نکته دیگه بگم
پاسخ:
سلام
خیلی خیلی ممنون از سوال ها وراهنمایی های خوبتون.
بچه ها جلسه قبلش در این خصوص کمی صحبت کرده بودند. پست «منابع معرفتی» مربوط به همین موضوع است. یعنی من هم با شما هم نظرم در خصوص این طرح بحث و از همینجا شروع کرده بودم. اما هنوز نشده اتصال برقرار کنم بین یک سری موضوعات برای بچه ها! خوشحال میشم شما همچنان ادامه بدید و رها هم باهاتون همراه بشه.
خانم نظریان 
میشه دقیق تر بگید کدوم بخش که بهتون روون تر بگمش • بر اثاث دسته بندی الان سگ خیالی من وجود داره اما جزو تصور و فکر ماست . 
• در مورد شناخت هم باید بگم برای هر چیزی یک سری ملاک وجود داره که که برای شناخت پیدا کردن از چیزی به ما کمک می کنه . ما سر کلاس راجب بعضی از اون ها صحبت کردیم اما مطمئن نیستم که برای تصورات ما ملاکی وجود داشته باشه .
+ ممنون از توضیحاتتون 
پاسخ:
این قسمت:
«راجب به سگ خیالی ، نمی دونم چطوری بگم شاید به دانستن هم ربط داشته باشه ، یعنی بر اثاث ملاک هایی که در نظر گرفتیم واقعی نیست اما وجود داره ( اما برای کسایی که می دونن من یک سگ خیالی دارم !)»
منظورت از اینکه گفتی به دانستن هم ربط داره چیه؟ یا منظورت کدوم ملاک ها هست؟

درسته، رها! ما کمی درباره این موضوع حرف زدیم سر کلاس.

+راستی یک سوال، تو مدرسه بهم گفتی وقتی بگیم یک چیزهایی وجودشون ذهنیه خیلی از مشکلات حل میشه. میشه بگی مثلا چه مشکلاتی؟
خانم مثلا ما سر کلاس گفتیم چون ما می تونیم میز رو لمس کنیم میز وجود داره اما این ملاک سگ خیالی من رو تحت پوشش قرار نمی ده . راجب دانستن هم مثلا ملیکا می دونست که من یک سگ خیالی دارم و چون می دونست وجود داره نمی نشست روی جایی که سگ من نشسته ولی شما چون نمی دونستین اشتباهی رفتین روی پاش !  
• منظورم از این که خیلی از مشکلات حل می شه این بود که خیلی از مردم فکر می کنند اگه نتونن چیزی رو ببینن یا لمس کنن اون چیز وجود نداره اما وقتی ما می دونیم که چیز هایی هم هستند که در تصورات ما وجود دارن می فهمیم که حتی اگر نتونیم چیزی رو کاملا درک کنیم ممکنه که وجود داشته باشه  ! 
پاسخ:
ممنون رها از توضیحت.

درسته، خیلی ممنونم :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی