فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

کار کردن

جمعه, ۵ آذر ۱۳۹۵، ۰۱:۳۷ ب.ظ

به نام او...


داستانی را در کلاس نهم خوانده بودم و بچه‌ها از زاویۀ جالبی به داستان نگاه کرده بودند؛ کار کردن در دوران نوجوانی. ازشان پرسیده بودم تا حالا کار کردید؟ و از کلاس یازده نفری من نه نفرشان تجربۀ کار کردن و پول درآوردن داشتند. بچه‌هایی که خانواده‌هاشون دارای رفاه مالی خوبی هستند. خیلی برام جالب بود و ازشون خواستم از تجربه‌هاشون بگن.

نورا میگفت وقتی دبستانی بوده عاشق لوازم و التحریر بوده و خیلی خودکار و مداد و چیز‌های دیگه داشته. این‌ها رو میاوورده مدرسه و به بچه‌ها میفروخته. یک سال تمام پول‌های این کارش رو جمع میکنه و اولین گوشی‌ای که می‌خره رو خودش با همین پول می‌خره. البته فقط صد هزار تومن کم داشته که باباش میده بهش. کیمیا می‌گفت من با مامانم می‌رفتم بازار و کلی نخ می‌خریدم و دستبند درست می‌کردم و دستبند‌هامو می‌فروختم. آیدا می‌گفت عاشق کار تو کافه هست. همینطور چند بار هم به نشر چشمه تقاضا داده برای یک مدل همکاری‌های خاص اما فعلا نشده. اما تو شهر کتاب کوروش کار کرده یک مدت و پول درآورده. با یک گروهی هم در یک سایتی همکاری داره. کتاب‌های کمیک رو که اجازه چاپ ندارن، ترجمه میکنن و میذارن تو سایت. میگفت البته پولی درنمیارم از این کار، پول فقط برای ادمین سایته. اما کار خوبیه و دوستش داره. ثنا میگفت یک مدت تو یک کافه کار کرده. گالری نقاشی‌های مامانش رو به روی یک کافه بوده و در طول زمان نمایشگاه مامانش، ثنا میرفته تو اون کافه و به خانومی که مسئول کافه بوده کمک میکرده و اونم بهش پول میداده. روژینا میگفت برنامه نویسی میکنه اما خب نه خیلی حرفه‌ای ولی کارهای فتوشاپی که برای شرکت باباش انجام میده رو در ازاش پول میگیره. غزل میگفت یک مدت تو یک شرکتی کار میکرده. به منشی شرکت کمک میکرده برای مرتب کردن فایل‌ها و دسته کردن برگه‎ها و پول میگرفته. شمیم هم میگفت بابای من در ازای کارایی که میکنم بهم پول تو جیبی میده. اینجوری نیست که همیشه یک پول ثابتی به عنوان پول تو جیبی بهم بده. مثلا تابستونا به من پول تو جیبی نمیده چون نه مدرسه میرم و نه کار خاصی میکنم. اما مثلا اگر کنسرت بذاره گروهمون به خاطر کنسرتمون بهم پول میده، چون تلاش کردم و یک کاری انجام دادم. یا در دوران مدرسه چون درس میخونم و نمره‌های خوبی میگیرم به نسبت فعالیت‌هام بهم پول میده. جالب بود تجربه‌هاشون برام. بعد ازشون پرسیدم چرا کار میکنید؟ خب باباتون بهتون پول تو جیبی میده دیگه. چرا استقلال مالی دوست دارید داشته باشید؟ یا اصلا به نظرتون چه مزایایی داره کار کردن تو این دوران؟


نورا: خب خانم پول درآووردن لذت داره. خیلی کیف میده تلاش کنی، زحمت بکشی بعد پول دربیاری. بعد با پولت کاری که دلت می‌خواد رو کنی.

آیدا: خانم خود کار کردن خیلی لذت بخشه. من مثلا واقعا عاشق کار تو کافه هستم.

من: خب فقط همین؟ لذت داره؟ مزیت دیگه‌ای نمیشه براشون در نظر گرفت؟

آیدا: چرا خانم، مثلا مهارت‌های اجتماعی آدم میره بالا با این کار کردن‌ها. بعدشم خانم مثلا من وقتی تو شهر کتاب کار میکنم، این که به آدم‌ها کتاب معرفی میکنم، وقتی فکر میکنم میتونم تو ارتقای سطح فرهنگی جامعه با این کارم موثر باشم یا وقتی کمیک ترجمه میکنم، خیلی حس خوبی پیدا میکنم. این که جامعمو میتونم تغییر بدم با کارهام خیلی حس خوبیه.

کیمیا: میدونید خانم، تو جوامع همیشه یک خلا‌هایی وجود داره. یک خلأ‌های ریز و کوچیک که شاید کسی بهشون توجه نکنه. درسته که ما خیلی کارهای بزرگ نمیتونیم کنیم، اما همین کارهایی که از دستمون برمیاد رو اگر انجام بدیم میتونیم اون خلأ‌های کوچیک رو پر کنیم و قسمت‌های مختلف جامعه‌مون پیوستگی بهتری پیدا کنه.

آیدا: حتی خانم کار کردن از بچگی باعث میشه آدم‌ها مسئولیت‌پذیریشون بالا بره. مثلا تو همین کلاس خودمون، من به طرف میگم معلم تو راهروئه. درست بشین الان معلم میاد سر کلاس زشته. میگه به تو چه. خب اگر این آدم تو محیط کاری پا گذاشته بود، میفهمید هر چیزی اصولی داره. میفهمید باید به وظایفش عمل کنه تا یک کاری خوب پیش بره. مسئولیت کارهاشو بهتر به عهده میگرفت.

من: نمیدونم، میدونید یا نه اما تو بعضی کشورها همین کار رد دوران نوجوانی به عنوان روزمه برای دانشگاه‌هاشون محسوب میشه. به نظرتون علتش چی میتونه باشه؟ اصلا چه تاثیری مگه میذاره تو تحصیل آکادمیک؟

آیدا: خب خانم، یکیش همون که گفتم، مهارت اجتماعی فرد رو بالا میبره. تو کار گروهی تو پروژه‌های علمی و دانشگاهی این میتونه خودشو نشون بده.

صبا: خانم، پدر من استاد دانشگاه هست. بابام میگه از دانشجو یک کار علمی میخواییم، میاد از من منبع میخواد برای کارش. حتی در این حد به خودش زحمت نمیده که بره سرچ کنه، تلاش کنه برای کارش. همه چیز رو حاظر و آماده می‌خواد. خب به نظر من اگر این آدم تو بچگی کار کرده بود می‌فهمید باید زحمت بکشه برای یک کاری. می‌فهمید باید خودش تلاش کنه و بره دنبال کارش. نه از کس دیگه توقع داشته باشه.

من: جالب بود صبا. من از این زاویه به موضوع نگاه نکرده بودم. من یک جوری دیگه نگاه کرده بودم به این مساله.

شمیم: شما چجوری نگاه کرده بودید؟

من: حالا شماها بگید، شاید شماها نوع نگاه منو گفتید اصلا.

ثنا: نه، خانم! شما هم بگید دیگه. ما هم میگیم.

من: باشه. ببینید بچه‌ها، فرض کنید شما قراره بشید سیاست‌مدار یا نظریه‌پرداز یا مهندس یا دکتر یک جامعه‌ای. فرض کنید هم یک آدمی بودید که خیلی شیک سوار سرویس شدید، رفتید مدرسه، بعد هم از مدرسه برگشتید خونه. یعنی تمام زندگی شما مدرسه- خونه، خونه-مدرسه بوده. تعامل چندانی با آدم‌های جامعه‌تون نداشتید. آدم‌های جامعه‌تون و درد‌هاشونو خوب نمیشناسید. اونوقت به نظرتون میتونید وقتی بزرگتر شدید و وارد دانشگاه شدید برای آدم‌های جامعه‌تون خوب نظریه‌پردازی کنید؟ خوب طبابت کنید؟ خوب براشون تصمیم بگیرید در مسائل سیاسیشون؟  

آیدا: آره خانم! راست میگید‌ها.

شمیم: خانم، آخه دکتری چه ربطی داره؟ مامان من که پزشکه میگه ما فقط کارمون درمانه، یک سری چیزها به عهده ما نیست.

من: خب شمیم، اخلاق پزشکی بحث خیلی خیلی مهمیه در جامعه. باید دربارش چند جلسه کامل حرف بزنیم. الان نمیشه. یک سوال دیگه دارم، خب کار کردن در دوران نوجوانی اگر اینقدر مزایا داره و خوبه، چرا اینقدر کمپین برای حمایت از کودکان کار و اینا تشکیل میشه؟ خب اونا هم دارن کار میکنن دیگه.

سایه: خانم اونا فرق دارن. اونا مجبورن. خودشون انتخاب نکردن که!

من: خوبه! پس بحث اختیار اینجا خیلی مهمه.

آیدا: خانم، بعدشم ماها یک پشتیبان عاطفی و مالی میدونیم داریم. اما اونا همچین چیزی رو ندارن و باید کار کنن. این پشتیبانه خیلی  مهمه.

نورا: خانم، اونا کارشونم متناسب با توانایی‌هاشون نیست. فرق دارن.

من: خب، خیلی خوبه! یک چیز دیگه، باباهاتون فکر کنم براتون تعریف کرده باشن که وقتی بچه بودن تابستونا معمولا کار میکردن. میرفتن مکانیکی یا بلال‌فروشی یا... به نظرتون کار این مدلی بچه‌های قدیم مصداق کودکان کار بوده یا اونا هم خودشون دوست داشتن؟

نورا: خب خانم، اگر این عواملی که گفتیم رو نداشتن مصداق کودکان کار میشن. مثلا اگر مامان و باباشون به زور میفرستادشون و خودشون دوست نداشتن، کودک کار محسوب میشن.

کیمیا: درسته خانم. مثلا بابای من شربت میفروخته بچه بوده. اما همیشه میگه خودش دوست داشته. خب بابای من مصداق کودک کار نیست به نظرم.

من: یک سوال دیگه، شمیم یک حرفی زد. گفت وقتایی که میاد مدرسه و نمره‌هاش خوب میشه مثلا باباش بهش پول میده. اصلا مگه درس خوندن هم کار محسوب میشه؟ دیدید مثلا میگن طرف شغلش چیه، میگن دانشجو. در قبال درس خوندن باید یعنی به شما پول بدیم؟

روژینا: به نظر من نه خانم! اما دبی به دانش‌آموزهاشم پول میده برای درس خوندن. من یک مدت اونجا مدرسه رفتم.

زنگ خورد و قرار شد جلسه بعد بحث را کامل کنیم...


پی‌نوشت: مدتی پیش مطلبی درباره کار کردن نوجوان‌ها در خارج از کشور توسط توحید عزیزی نوشته شده بود. از نظر من مطلب به خوبی بررسی نشده بود. با پیش‌زمینه مطلب خوانده شده بحث کلاسم را پیش میبردم.

نظرات  (۳)

سلام علیکم
سپاس، جالب بود. واقعاً بچه‌ها به خوبی جوانب مختلف موضوع را دیدند.
در مورد نکته‌ای که درباره‌ی کار نوجوانان و ثبت رزومه فرمودید، چند وقت پیش از یکی از بستگان چنین چیزی را در مورد فرزندش شنیدم که در برابر همکاری که با شهرداری داشت، حقوق دریافت می‌کرد و بیمه و سابقه کار برایش ثبت می‌شد. کار این بود که در محل قبلی ایستگاه اتوبوسی که 100 متر جابه‌جا شده بود می‌ایستادند و مسافران را به محل جدید ایستگاه راهنمایی می‌کردند.
پاسخ:
سلام علیکم
بله، خیلی جالب بود برای خود من هم. حتی دلم خواست کاش منم وقتی تو سن اینا بودم از این تجربه ها میداشتم.
۰۵ آذر ۹۵ ، ۱۴:۱۶ مهدیه عباسیان
واقعا از بحث هاتون و مدیریت کلاس و ... لذت میبرم.
موفق باشید
پاسخ:
چه خوب:)
حتی بحث مدیریت مالی و تعریف یک سری فعالیت های خاص هم برای کمک به این نوع مدیریت از توی این بحث میشد در بیارم و از این جنبه هم جای کار هست.

ممنونم.

راستی وبلاگ شما خیلی خوبه ها! ممنون به خاطر وبلاگتون و معرفی کتاب هاتون.
واااای اینا چه قدر تجربه های جالبی دارن :-) 
خداییش به نسل جدید امیدوار شدم 
میگم ای کاش میشد بریم دبی :-) 
خیلی خوب بود تفکیک بین کودکان کار و کارهای کودکان
پاسخ:
البته همۀ نسل جدید اینگونه نیستند. بچه های بسیار متفاوت با این ها هم کم نداریم در مدرسه.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی