فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

روان‌شناس‌های کوچک

دوشنبه, ۳ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۳۶ ب.ظ
به نام او...

محتوایی که باید کار می‌کردم تمرینی دربارۀ «تبلیغات» بود. مثالی زدم. «دیدید، بعضی از این فروشنده‌های مترو از قصد میان جلوی کسایی که بچه‌دار هستند تبلیغ می‌کنند که بچهه گریه کنه و مامانه مجبور بشه براش بخره؟» همه تایید می‌کردند و زمزمه‌ کردن‌هایشان شروع شد. یکی‌شان گفت: «من که باشم، همه چیز برای بچم می‌خرم. بچه گنا داره» محتوای تبلیغات خوب نگرفته بود و همین جمله بهترین جمله برای پا گرفتن بحثی جدید بود. «واقعا شما‌ها هرچی بچتون بخواد براش می‌خرید؟» نظر‌ها و بحث‌ها شروع شده بود. یک جلسه گذشته بود و هنوز گفت و گو در جلسۀ دوم ادامه داشت.
یاسمن: من اگر بچم چیزی رو بخواد که بدونم نیازش نیست، براش شرط میذارم. میگم باشه برات می‌خرم اما یک چیز دیگه رو به جاش ازت می‌گیرم. مثلا فلان عروسکت رو می‌گیرم و عروسک جدید رو می‌خرم.
بهار: این کار اشتباهه.
یاسمن: بچه باید بفهمه، هر چیزی هزینه داره. باید بفهمه یک چیز‌هایی رو باید از دست بده تا یک چیز‌هایی رو بدست بیاره.
من: بهار چرا میگی همچین کاری اشتباهه؟
بهار: بچه ممکنه وقتی بزرگ بشه ترس از دست دادن پیدا کنه و اینجوری برای بدست آووردن چیز‌های مهم تلاش نکنه.
من: اما خب اگر بخواییم به بچه بفهمونیم هرچیزی هزینه داره. برای بدست آووردن بعضی چیز‌ها باید هزینشو بده یا یک چیزهایی رو ازدست بده چی؟ باید چه کار کنیم؟
آناهیتا: میشه مثلا اینطوری گفت که اگر شاگرد اول شدی، برات می‌خرم. همینجوری نخریم. اینجوری بچه میفهمه باید زحمت بکشه برای بدست آووردن چیز‌هایی که می‌خواد. مثلا هزینه دادن و از دست دادن یک چیز‌هایی هم شاید یک جوری تو این زحمت کشیدن بگنجه.

پی‌نوشت1: چند نفرشان مخالف بودند با اینکه همه چیز را در اختیار بچه قرار دهیم به دلایل زیر:
1-با نه گفتن به بچه و برآورده نکردن همۀ آنچه که می‌خواهد بهش می‌فهمانیم که مجاز نیست هر کاری را بکند و هر چه خواست مهیا باشد. باید بفهمد همینجوری آزاد و رها نیست.

2-اگر تمام خواسته‌های بچه را در کودکی فراهم کنیم، در بزرگسالی ممکن است از ما توقع‌های بزرگ داشته باشد. مثلا بخواهد برایش یک جزیره بخریم. این حرف را آناهیتا زده بود و سر جزیره بحث‌شان شده بود. که آخر چه کسی جزیره می‌خواهد؟ به‌شان گفتم: «به بچگی‌تون فکر کنید. دنیایتان چقدری بود؟ عروسک‌ها و اسباب‌بازی‌ها در دنیایتان چقدر بزرگ بودند؟ خیلی! حرف آناهیتا هم اینه که بزگ‌ترین چیز‌ها را طلب می‌کنند در بزرگسالی. شاید جزیره داشتن در دنیای یک نفر چیز خیلی بزرگی باشد خب.» و پارمیدا گفته بود: «خانم میشه جلسه بعد دربارۀ این صحبت کنیم که دوست داریم به بچگیمون برگردیم یا نه؟!»

3-آن‌وقت قدر خیلی چیز‌ها را نمی‎داند. فکر می‌کند همینجوری الکی هر چه بخواهد مهیا می‌شود.

4-اگر همۀ خواسته‌های بچه فراهم کنیم، بچه بزرگ بشود، حتی ممکن است نسبت به خطر‌ها هم احساسی نداشته باشد و راحت دچار خطر شود. یاسمن چاقو را مثال زده بود و من تعمیمش داده بودم به بزرگ‌سالی. مثالی زده بودم از کارهای خطرناک در بزرگسالی.


اما چند نفرشان مثل روژان و بنفشه می‌گفتند اگر تمام خواسته‌های بچه را فراهم نکنیم وقتی بزرگ بشود، عقده‌ای می‌شود. یاسمن می‌گفت: «ما که بچه را از همه چیز محروم نمی‌کنیم تا عقده‌ای شود. عقده‌ای شدن جایی معنا دارد که تو حتی نیاز‌های بچه را هم فراهم نکنی. ما فقط همۀ خواسته‌های بچه را فراهم نمی‌کنیم، نه نیاز‌هایش را». اما تعریف‌شان از نیاز آنقدر متفاوت بود که نیاز در نظر یکی، بی‌نیازی در نظر دیگری بود. کمی دربارۀ این گفت و گو کردیم. بعد باید به بچه می‌فهماندیم نیاز چیست و غیر‌نیاز چه. پرتو می‌گفت: «برایش تعریف می‌کنیم». روژان می‌گفت: «بچه که تعریف نمی‌فهمد» رسا می‌گفت: «من اگر چیزی را بخواهد که نیازش نباشد، به جایش چیز دیگری را می‌خرم که نیازش است. با این جایگزینی بهش می‌فهمانم که نیاز چیست. بابای من با ما اینجوری رفتار میکنه».


پی‌نوشت2: بنفشه که از بحث خسته شده بود، گفت: «خب خانم، هر کس خانوادش یک جور تربیتش میکنن دیگه. همه چیز بستگی داره.» کمی دربارۀ این صحبت کرده بودم که همه چیز آنقدر‌ها هم روی هوا نیست. مثال‌هایی زده بودم که بفهمند یک چیز‌هایی برای بیشترِ بیشترِ خانواده‌ها مهم است. گفته بودم، می‌خواهیم اصلا اصولی دربیاوریم برای تربیت خوب در خانواده‌ها. به اینکه الان چه می‌گذرد کاری نداریم فعلا. به این کار داریم که می‌خواهیم چیز‌های خوبی بگذرد. برای این که چیزهایی خوب بگذرد داریم حرف میزنیم که چه کار کنیم.


پی‌نوشت3: رسا و آناهیتا نسبت به سال قبل خیلی خوب پیشرفت کرده‌اند. رسا خیلی سخت می‌توانست افکارش را بیان کند. همیشه یک چیزهایی در ذهنش جا می‌ماند که حرف‌هایش را مبهم و نا‌مفهوم می‌کرد برای دوستانش. من می‌فهمیدم چه می‌خواهد بگوید، اما دوستانش نه! پارسال بود که یک جلسه برایشان توضیح دادم برای استدلال کردن باید تمام مقدمه‌هایی که در ذهن‌تان وجود دارد را برای مخاطبتان بیان کنید تا استدلال شما را متوجه شود. برای این کار باید خودتان اول افکارتان را منظم کنید. مثال‌هایی برایشان زده بودم. رسا بهتر شده الان. کمی باید روی بنفشه و پرتو کار کنم. پرتو افکارش ربط قوی‌ای با موضوعات پیدا نمی‌کند. یعنی دورترین و بی‌اهمیت‌ترین وجه یک موضوع را در نظر میگیرد و درباره‌اش سخن می‌گوید و به هیچ وجه قبول نمی‌کند حرفش ربط خاصی با اصل موضوع ندارد و به کار خودش ادامه می‌دهد. بنفشه هم که اگر مواظبش نباشم و روی مسائلی برایش تاکید نکنم، سر به بیابان نسبی‌گرایی نهادنش دور نیست چون برای بار چندم بود که این جمله را از زبانش می‌شنیدم؛ «همه چیز بستگی داره خانم. هرکس یک جوریه.» و این جمله را فراتر از کاربردش به کار می‌بَِرد و در بسیاری چیزها تسری می‌دهد.

نظرات  (۴)

اینا رو که میخونم حس میکنم بچه های من حرف زدن و استدلال کردن بلد نیستن
با اینکه همیشه سعی کردم وارد بحث بکنمشون ولی همیشه از نظر دادن فراری ان
شاید باوجود اینکه اجازه حرف زدن بهشون میدم اما چون همیشه بهترین جواب ها رو با محکم ترین استدلالات بهشون دادم اینجوری شدن
یه مدت باید خودمو بزنم به ندونستن
پاسخ:
دقیقا! نباید خودمون جواب‌ها رو بهشون بدیم. باید کمکشون کنیم که خودشون به بهترین‌ها برسن. نباید بهشون نگاه از بالا داشته باشیم؛ اینکه منِ معلم دانای کل هستم و توی دانش‌آموز پر از خطایی. من خودم به شخصه این جلسه واقعا ازشون چیزهایی یاد گرفتم:)

+شما چی درس میدید؟
مثل همیشه خوب
خسته نباشید
شانس نداریم که ، تا نوبت ما بشه بچه هامون جزیره میخوان ...
:-) 
پاسخ:
ممنونم.

خب یک جوری بچه‌تان را بار بیارید که اصلا کار به توقع داشتن این چنینی نکشد :)
سلام
خداقوت. فکر میکنم این بحث مفیدی برای بچه ها باشه، که فکر کنن چه جور باید بچه ها را تربیت کرد. من هم وقتی بچه بودم خیلی دربارهء این موضوع فکر میکردم. :)  

پاسخ:
سلام
متشکرم. چه با مزه:)
سلام 
یکی دو کلاسی سواد فلسفی دارم
دو حلقه نوجوان و جوان دارم 
با خوندن اینجا یکم دستم اومده باید چیکار کرد
حلقه های فلسفی با تدریس و کلاسداری فرق میکنه کلا
هفته پیش خیلی بهتر پیش رفتیم 
و البته وقتی بهش فکر میکنم میبینم نسبت به دو سال پیش بچه ها خیلی بهتر شدن 
هم قدرت تحلیلشون هم اعتماد بنفس ارائه شون
پاسخ:
سلام
چه خوب:)
بله! کلاس‌داری با حلقۀ فلسفی خیلی فرق داره.
خیلی خوبه:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی