فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

کُلٌّ یَومٍ عاشوراء، کُلٌّ اَرضٍ کربلاء

چهارشنبه, ۲۱ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۴۷ ق.ظ

به نام او...


هر سال قرار بر این است که وقتی در هفتۀ تاسوعا و عاشورا هستیم، موضوع آن جلسه از کلاس‌مان مربوط به قیام امام حسین(ع) و عزاداری در محرم و... باشد. امسال نیز چند موضوع در ذهنم بود. با توجه به اینکه با پایۀ هفتم کلاس داشتم یک سری از موضوع‌ها را به خاطر سنگین بودنش نمی‌توانستم کار کنم. بالاخره بعد از یک هفته تصمیم گرفتم دربارۀ چه صحبت کنیم.


یک خط روی تخته کشیدم. یک طرفش نوشتم حق و یک طرفش باطل. زیر خط هم نوشتم سکوت و بالایش علامت سؤال گذاشتم.

من: بچه‌ها امروز می‌خواییم دربارۀ سکوت صحبت کنیم. ببینیم جای این سکوت کجاست؟ اینور خطه؟ اونور خطه؟ یا اصلا بین این دوتا(حق و باطل) هست و میشه اسمش رو سکوت نذاریم و یک چیز دیگه بذاریم؟


سارا: مثلا ترس خانم.

حدیث: یا شک و تردید داشتن خانم.

من: سارا خیلی حرفت خوب بود. اما به نظرت این ترس همون سکوت هست یا این ترس علت سکوته؟ حدیث، اینطوری هست که ما همیشه تو شک و تردید بمونیم؟ بعضی وقت‌ها زود باید تصمیم بگیریم چه کار کنیم. وقتی شک و تردیدمون برطرف شد، می‌خواییم ببینیم سکوت خوبه؟ بذارید من یک مثال بزنم، بعد بحثمون رو روی مثال من ادامه بدیم. فرض کنید دوستتون یک کار اشتباهی رو انجام داده اما به جای دوست شما یک آدم بی‌گناه رو گرفتن. شما هم میدونید اون آدم بی‌گناهه. اینجا سکوت میکنید و دوستتون رو لو نمیدید یا نه، میرید حقیقت رو میگید؟


بهار2: خانم همیشه باید حق رو بگیم. من حقیقت رو میگم.

یکتا: نه خانم، من نمیگم. بستگی داره به یک چیزایی. اگر مثلا به نفع خودم نباشه دوستم رو لو نمیدم و سکوت میکنم.

من: خب، خوبه! تا الان دو تا چیز گفتید که باعث میشه شما سکوت کنید؛ یکی ترس و یکی هم منافع شخصی خودتون. البته اگر در وضعیت شک و تردید نباشیم.

رژینا: همیشه باید به قانون عمل کنیم. باید دوستمونو لو بدیم.

من: حرف بهار و رژینا رو دقت کردید؟ بهار میگه باید حق رو بگیم. رژینا میگه باید قانونی عمل کنیم. اما یک سوال دارم، آیا همه قانون‌ها بر اساس حق و حقیقت نوشته شدند؟ نمیشه قانون نا‌حق هم داشته باشیم؟

بهار2: چرا خانم، میشه.

من: خب، پس فعلا این بحث رو نگه دارید، برمیگردیم بهش. فقط خواستم بگم حواستون به اختلاف این دو تا فعلا باشه.

بهار: خانم به هر حال، یک دنیای دیگه‌ای هست. اگر ما اینجا سکوت کنیم هم بعدش عذاب وجدان می‌گیریم هم اینکه اون دنیا چجوری می‌خواییم جواب بدیم؟

آوا: بله خانم. آدم عذاب وجدان میگیره.
کیانا1: اما من طرف دوستم رو میگیرم. سکوت میکنم.

بنفشه: خانم منم سکوت میکنم. شاید اون آدم بی‌گناه من رو یک روزی اذیت کرده باشه. اینجوری تلافی میکنم.

وانیا: اما اینجوری ممکنه جون یک آدم الکی الکی از دست بره. مثلا ممکنه اون بی‌گناه به جای دوست تو اعدام بشه.

من: پس وانیا داره میگه، این سکوت یک جوری همون نا‌حق کردنه. یعنی اینجا سکوت میشه طرف باطل رو گرفتن. درسته؟

وانیا: بله، خانم.

سارا: خانم، اگر ما دوستمون رو لو بدیم، این کار ما بدون پاداش و عکس‌العمل نیست. مثلا ممکنه همچین اتفاقی برای خودمون بیفته. اونوقت اگر طرف بی‌گناه رو نگیریم، برای خودمونم اگر بی‌گناه باشیم، طرف ما رو نمیگیرن.

بهار2: خانم اصلا اگر من طرف دوستم رو بگیرم به ضررم میشه. چرا بچه‌ها فکر میکنن اگر طرف دوستشون رو بگیرن به نفعشونه؟ ممکنه این دوستم دوباره کار اشتباهشو تکرار کنه و ایندفعه همون اتفاق رو روی خود من انجام بده.

من: یعنی تو میگی این سکوت، به ترویج کار بد هم کمک میکنه. برای همین نباید سکوت کنیم. درسته؟

بهار2: بله، خانم.

من: پس تا اینجا، دو نفر میگید این سکوته خودش یعنی رفتن تو مرز باطل. بهار حتی فراتر میره و میگه نه تنها رفتن تو حوزه باطل هست، بلکه حوزه باطل رو هم بزرگ‌تر میکنه. باعث ترویجش میشه.

کیانا2: اصلا خانم چرا ما باید با همچین آدمی دوست باشیم؟ به نظرم اینجا دیگه دوستی فایده هم نداره. چون این آدمی که کار اشتباه کرده و اشتباهشم نمیپذیره و حاضره یک نفر دیگه به جاش مجازات بشه، نمیتونه دوست خوبی باشه. بعدم خانم خودمون رو بذاریم جای اون آدم بی‌گناه. دوست نداریم که کسی سکوت کنه در این موقعیت.

صبا: خب چرا خودت رو جای دوستت نمیذاری؟ چرا جای بی‌گناه میذاری؟ دوست داری کسی تو رو لو بده؟


و در دل به آقای کانت می‌گفتم، بیا با صبای من گفت و گو کن! نوع نگاهش عالی بود. من را یاد جلسۀ نقد فیلم لانتوری انداخت و پاسخ الستیِ جامعه‌شناس...


من: صبا خیلی پاسخت و نوع نگاهت جالب بود. اجازه بده دربارۀ این موضوع باید یک جلسه صحبت کنیم که در مسائل اخلاقی ما خودمونو باید جای کی بذاریم؟ چرا؟ اصلا اینکه خودمون رو جای کسی بذاریم و تصمیم بگیریم، روش خوبیه؟

ببینید بچه‌ها تا اینجا شماها بیشتر استدلال کردید که چرا نباید سکوت کنیم. اما جز چند نفر به من نگفتید این سکوته میتونیم بگیم یعنی بی‌طرفی؟ میتونیم بگیم میشه طرفداری از حق؟ میتونیم بگیم میشه طرفداری از باطل؟

بهار1: خانم به نظر من چون نتیجۀ سکوت اینجا با نتیجۀ طرف باطل رو گرفتن یکی میشه، سکوت انگار باطل گفتنه.

من: خیلی عالیه. بچه‌ها دقت کردید؟ بهار داره یک معیار میده. بهار یعنی میگه نمیتونیم سکوت رو وسط این دو تا بگیریم. سکوت یک نتیجه‌ای داره. اگر نتیجه این سکوت با نتیجه حق یا باطل رو گفتن یکی باشه، اون سکوت حق یا باطل میشه. یعنی بیاییم از روی نتیجه مشخص کنیم که سکوت کدوم طرف میشه. خیلی خوب بود بهار.

سوگل: خانم بعضی وقت‌ها باید سکوت کنیم تا دعوا نشه خب! اینجا سکوت خوبه!

من: آره! تو موقعیتی که تو گفتی سکوت خوبه! اما مثالی که من زدم شبیه موقعیتی هست که تو گفتی؟

سوگل: خب خانم حالا دوست اشکال نداره. به هر حال که دوستیمون تموم میشه. ما میریم میگیم حقیقت رو.

من: خب اگر به جای دوستت، مامانت بود چی؟

روژان: خانم من نمیگم. مامانم باشه اصلا حقیقت رو نمیگم.

رسا: اما من همیشه حقیقت رو میگم. حتی مامانم باشه.

ریحانه: خانم خیلی سخته چیزی که میگید. من اصلا میرم یک جای دیگه، همه چیز که آروم شد برمیگردم.

من: اگر این وسط اون آدم بی‌گناه مثلا کشته بشه تا تو برگردی چی؟

چهره‌هاشون خیلی جالب بود. در دو راهیِ اخلاقی گیر کرده بودند و نمی‌دانستند چه بگویند. به جز چند نفر از بچه‌ها همه معتقد شده بودند سکوت نوعی طرف باطل رو گرفتن است در این وضعیت و حتی مامانشونم لو میدن.


من: خب بذارید یک چیزی براتون تعریف کنم. هزار و خرده‌ای سال پیش یک اتفاقی میفته. بعضی از آدم‌ها باید تصمیم بگیرن. تصمیم بگیرن برن تو سپاه حق یا تو سپاه باطل. رفتار آدم‌ها پنج مدل میشه. بعضی‌ها میرن تو سپاه حق تا آخر. بعضی‌ها میرن تو سپاه باطل و تا آخر هم میمونن. بعضی‌ها از سپاه باطل برمی‌گردن به سپاه حق. بعضی‌ها از سپاه حق برمی‌گردن به سپاه باطل. بعضی‌ها هم سکوت میکنن، نه اینوری میرن و نه اونوری. درسته که تو سپاه باطل نمیرن، اما تو سپاه حق هم نمیرن. ماجرای امام حسین(ع) و سپاه یزید همچین ماجرایی بود.

بهار2: خانم درسته که نرفتن تو سپاه یزید، اما یک دونه از سپاه امام حسین(ع) هم کم کردن. اگر میومدن تو سپاه امام حسین(ع) شاید اینجوری نمیشد.

من: درسته بهار. خب بعضی‌ها فکر کردن اینجوری مسئولیت از روی دوشش برداشته میشه. همین که نرن تو سپاه یزید یعنی دارن کار درستی میکنن.  اما واقعا اینجوریه بچه‌ها؟ چرا نباید مثل بهار به ماجرا نگاه کنیم؟ اصلا اگر شما اونموقع بودید چه کار می‌کردید؟

روژان: واا! خب معلومه خانم، میرفتیم تو سپاه امام حسین(ع)

من: پس چرا تو این مثالی که من زدم، طرف حق رو نگرفتی و گفتی مامانت رو لو نمیدی؟ اینجا هم تو باید حقیقت رو انتخاب میکردی.

همۀ بچه‌هایی که میگفتند دوستشون یا مامانشونو لو نمیدن، خشکشون زده بود. کمی سکوت کرده بودند و بعدش گفته بودند: «خانم مامانمونم لو میدیم»

پی‌نوشت1: بحث بالا، بحث یک کلاسم نبود. خلاصه بحث دو کلاس را با هم نوشتم.

پی‌نوشت2: در کلاس دیگری نیازی به مثال من نبود. بچه‌ها روز قبلش سر کلاس یکی از معلم‌هایشان مشکل پیدا کرده بودند. معلم به ناحق  یکی از بچه‌ها را از کلاس بیرون می‌کند. دو تا از بچه‌ها به حمایت بلند می‌شوند و آن دو دانش‌آموز دیگر را هم بیرون می‌کند. بقیه بچه‌ها سکوت می‌کنند. دربارۀ همین موضوع صحبت کردیم که چرا بقیه سکوت کردند؟ آیا سکوت‌شان درست بوده؟ صحبت‌ها و بحث‌ها که تمام شد برایشان آیۀ 148 سوۀ نساء را خواندم:
لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکَانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا

پی‌نوشت3: عسل جلسۀ قبل مشکلی داشت. مشکلش مربوط به سکوت کردن/نکردن در موقعیتی بود. عسل باید سکوت می‌کرد و اتفاقا سکوت عسل خوب بود در آن موقعیت. آخر زنگ آمد پیشم و پرسید: «خانم مشکل هفتۀ پیش من چی؟» گفتم: «هفتۀ بعد دربارۀ آن صحبت می‌کنیم. الان دربارۀ وقتی صحبت کردیم که سکوت خوب نیست. هفتۀ بعد بررسی می‌کنیم که میشه جایی هم باشه که اتفاقا سکوت خوب باشه؟ به مشکل تو هم می‌رسیم»

نظرات  (۵)

۲۱ مهر ۹۵ ، ۱۳:۲۳ تبارک منصوری
فوق العاده بود...
پاسخ:
ممنونم:)
سلام
چقدر هنر میخواد چرخوندن بحث . خسته نباشید هنرمند !!!

البته من حس میکنم مسئله حق و باطل هم داستان جداگانه ای میطلبه که توی این جلسات ازش عبور شد و مورد اشاره واقع نشد.( خب خیلیا توی عاشورا سپاه خلیفه رو حق میدونستن حالا خلیفه هر کی میخاد باشه چه علی چه یزید چه حسین) به نظرم یه وقت دیگه در موردش حرف بزنید (شایدم قبلا صحبت کردید دربارش)

و یه نکته دیگه که حس میکنم جای بحث داره نوع و معیار دلبستگی های ماست
اونجایی که ما دل میبندیم به اطرافیانمون و در برخی موارد این دلبستگی ها تعارض پیدا میکنه با موقعیت های اخلاقی (مثل مثال مادر اون دختر)  
خلاصه از دل هر بحث کلی موضوع مختلف سبز میشه 

مثل همیشه عالی
پاسخ:
سلام
ممنونم.

اتفاقا یکی از موضوعاتی که در ذهنم بود همین مسأله پیدا کردن حق و باطل بود اما به نظرم اومد سنگینه برای این سن. مساله سکوت کردن چه شما خلیفه را حق بدانید چه غیر خلیفه را موضوع مستقلی است. منظورم از مستقل، استقلال در اهمیت دادن به آن است. من بیشتر می‌خواستم بچه‌ها متوجه باشند بی‌حس و خنثی‌ بودن همه جا خوب نیست. بی‌طرفی همه جا معنا ندارد. اسم این رفتار بی‌طرفی نیست. ممکن است در پیدا کردن مصداق حق و باطل اشتباه کنیم اما این خیلی متفاوت است با اینکه عقب وایسیم و یک چیزایی را فقط ببینیم و فکر کنیم چون وارد یک حوزه‌ای نشدیم رفع تکلیف شده از ما. اینکه بفهمند مسئولیت دارند در قبال خیلی مسائل برایم مهم بود.

البته قبول دارم، ایراد‌هایی در بحث وجود داشته و خیلی بیشتر میشده روی بعضی مسائل گفت و گو کنیم و من راحت از بعضی مسائل نگذرم اما خب شرایط بچه‌ها و جو را هم باید لحاظ کنیم. خیلی نمیتونستم ریز بشم در بعضی مسائل چون در حوصله بچه‌ها نمی‌گنجید و ممکن بود بحث‌ها بیش از حد انتزاعی شود و همه چیز خراب شود.
درک میکنم
صحیح میفرمایید
سلام علیکم
جدا از جذابیت خود بحث، صداقت بچه‌ها در پاسخ دادن بسیار جالب توجه است.
سپاس.
پاسخ:
سلام علیکم
بچه‌ها از اول اینجوری نبودند. اول‌ها شعاری حرف می‌زدند. نظر واقعی خودشان را نمی‌گفتند. کارهایی کردیم تا توانستند راحت نظرات واقعی‌ خودشان را در کلاس‌ها مطرح کنند.
خواهش میکنم.
بله، حتماً زحمت زیادی کشیده‌اید. خدا قوت!
ان شاء الله در مسیرتان سربلند و پیروز باشید!
پاسخ:
متشکرم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی