فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

از مدرسه...

پنجشنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۵، ۰۱:۱۲ ب.ظ

به نام او...



از زنگ اول:

...

من: خب، به نظرتون دیکتاتوریِ خوب چی؟ دیکتاتوریِ خوب نداریم؟

صبا: نه، خانم. کلا خوب بودن در حکومت‌داری یعنی به فکر زیر‌دست‌ها بودن و برای خواسته‌ها و نظرات آن‌ها احترام و ارزش قائل شدن. دیکتاتور خوب هم دیکتاتوری میشه که نظرات زیر‌دست‌هاش براش مهم باشه. خب این که دیگه دیکتاتوری نمیشه. پس دیکتاتور خوب نداریم.


از زنگ دوم:

آخر کلاس متانت و لیدا آمدند پیشم. «خانم، خیلی ببخشید‌ا! یک چیزی می‌خواییم به‌تان بگوییم اما ناراحت نشید‌ا. راستش من اسمم متانت هست و این اسمش لیدا. این شوخی رو با همۀ معلم‌ها می‌کنیم. اسم‌هامونو جلسه اول جا به جا می‌گیم» خندم گرفته بود. «واقعا که! برید! اشکال نداره»

«خانم بازم ببخشید»


از زنگ سوم:

هلیا و پریسا دو نفری با هم صحبت می‌کردند. دو بار تذکر دادم که به حرف دوستاتون گوش بدید. اما همچنان حرف داشتند با هم. «بچه‌ها، لطفا!»

هلیا: «خانم، یک چیزی بگم، الان زود تموم میشه!»

من: «میتونید، یک دقیقه برید بیرون. حرف‌هاتونو بزنید. بعد بیایید تو کلاس. اما سر کلاس باید گوش بدید»

کمی مردد بودند. «اشکال نداره برید بیرون حرف‌هاتونو بزنید و بیایید اما وقتی اومدید دیگه نباید حرف بزنید» با ذوق و خوشحالی رفتند بیرون. بعد از سه دقیقه آمدند داخل. دیگر حرف نمی‌زدند با هم. بعد از مدت زیادی دوباره می‌خواستند با هم حرف بزنند. «بچه‌ها!» هیچ حرفی نزدند و با خجالت از من عذر‌خواهی کردند. تا آخر کلاس هیچ حرفی بین‌شان رد و بدل نشد. کلاس را محترمانه گوش دادند.


میشد حرف زدن‌شان را بی‌انضباطی تلقی کنم و منفی بگذارم مثل خیلی از معلم‌ها. میشد به‌شان تشر بزنم و صدایم را بلند کنم. میشد تهدید‌شان کنم. اما فکر کردم هشتاد دقیقه ساکت گوش کردن برای من هم سخت است، چه برسد به این بچه‌ها(البته چند دقیقه بین کلاس به‌شان استراحت می‌دهم معمولا). پس حق دارند گاهی با هم حرف بزنند. اما باید احترام دوستان و کلاس و مربی‌شان را با سکوت کردن و گوش دادن نیز حفظ می‌کردند ولی خب ذهن‌شان هم درگیر بود. این گوش دادن اجباری به چه درد خودشان و من می‌خورد؟! پس باید می‌گذاشتم بروند حرفا‌هایشان را بزنند و برگردند. مطمئن هم بودم قدر این اجازه را می‌دانند و تا آخر کلاس به فرصتی که به‌شان دادم احترام می‌گذارند. همینطور هم بود. فرصتم را قدر دانستند و تا آخر کلاس از اینکه قوانین را زیر پا بگذارند شرم داشتند.


از زنگ چهارم:

...

من: خب قبول! رومینا و آتوسا میگن برای این‌که اوضاع درست بشه باید هرکس از خودش شروع کنه. اما میدونید چقدر طول میکشه؟ چقدر باید بگذره؟

هستی: اما خب، خانم دیر تغییر کردن بهتر از اصلا تغییر نکردن است. شما میدونید یک نهال نخل چقدر طول میکشه بزرگ بشه؟

من: نه!

هستی: سیصد سال خانم. تازه کلی هم بعدش طول میکشه بتونه خرما بده. هیچ‌وقت خرما نخوریم چون سیصد سال طول میکشه نهالش بزرگ بشه؟

بچه‌های دیگر هم تأیید کردند.

من: بچه‌ها! خیلی خیلی خوشحالم که باهاتون کلاس دارم. این امید‌تون رو واقعا تحسین میکنم. واقعا تحسین‌برانگیز هستید.

قند در دل‌هاشان آب میکردند...


پی‌نوشت: از بچه‌ها کلاس نهم.

نظرات  (۴)

:-)  :-)  :-)  دیگه بحثا رو سیاسی نکنید ، شر میشه هااااا
جای همه ما لذت ببرید از کنار این فرشته ها بودن
پاسخ:
:)

ممنونم.
سلام علیکم
خیلی خوب بود. ان شاء الله امید و تلاششون پایدار و روزافزون بمونه، همچنین امید و تلاشتون!
پاسخ:
سلام علیکم
ممنونم. کاش که همۀ آدم‌های جامعه‌مان این امید‌ها را داشته باشند...
۱۷ مهر ۹۵ ، ۰۹:۳۶ پلڪــــ شیشـہ اے
^_^

خدا حفظشون کنه. چه ذهن های فعالی دارن. ایول الله.
خداقوت خانم معلّم. خیلی ممنون از این که تجربه های ارزشمندتون رو با ما به اشتراک می گذارید.

آخی، دلم برای دخترام تنگ شد. 

+ می گم یه سوال بپرسم ازتون؟ :) موقع بحث کردن با بچّه ها، از قبل بچّه ها در مورد موضوع مطلّع می شن و مطالعه می کنند؟
پاسخ:
ممنونم:)

خیلی خیلی ممنونم. خدا قوت به خودتون:)

می‌فهمم. منم دو ماه تابستان که با بچه‌ها کلاس ندارم، خیلی دل‌تنگ‌شان می‌شوم.

+نه! معمولا مطلع نمیشن. اما اگر موضوع سنگین باشه یا نیاز به مطالعه داشته باشه، من خودم روشم اینطور هست که می‌خوام ازشون یک کم فکر کنن به موضوع یا مطالعه داشته باشن و بیان. اما خب اجباری در کار نیست. اگر این کار را نکرده باشن، خودم یک توضیحاتی می‌دهم یا ساده می‌کنم بعضی موضوعات را.
۱۷ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۸ پلڪــــ شیشـہ اے
ممنون از توضیح تون. :)

پاسخ:
خواهش میکنم:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی