فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

خوش گذشتن

جمعه, ۹ مهر ۱۳۹۵، ۱۰:۲۶ ق.ظ
به نام او...

رفته بودم سر اولین کلاس سال تحصیلیِ جدیدم؛ کلاس هفتم‌ها. همکارم به خاطر مشکلی که داشت نمی‌آمد. دو کلاس را باید تنهایی اجرا می‌کردم. نیمی از بچه‌ها جدید بودند. خودم را معرفی کردم و خودشان را معرفی کردند. ازشان پرسیدم: «تعطیلات چه کار کردید؟ خوب بود؟» ریحانه گفته بود: «خوش گذروندیم خانم. رفتیم شمال. رفتیم خونه فامیل‌ها.» بچه‌ها گفته بودند تابستان چه کردند و من پرسیده بودم: «یک سوال! اینکه ریحانه گفت خوش گذروندیم یعنی چی؟ خوش گذرانی کردن یعنی چه کاری کردن؟» چند نفر مصداق‌هایی از خوش‌گذارنی را گفته بودند تا اینکه نوا یک تعریف کلی داد. «خوش گذشتن بهمون یعنی عذاب وجدان گذشته رو نداشته باشیم، دغدغه آینده رو هم نداشته باشیم. برای اینکه بهمون خوش بکذره حتما نباید جایی بریم یا کار خاصی کنیم. میتونه یک حس خوب باشه فقط همینطوری که همینجا نشستیم حتی». خواسته بودم مثل نوا برایم از خوش گذشتن تعریف ارائه بدهند نه مصداق.

مریم: خوش گذشتن یعنی به علائق‌مان توجه کنیم.
پارمیدا: خوش گذشتن یعنی در زمان حال باشیم.
من: در زمان حال بودن یعنی چی پارمیدا؟ یا نوا از تو هم سوال دارم، من دارم به یک خاطره تلخی از گذشته فکر میکنم، عذاب وجدان چیزی رو ندارم، دغدغه آینده رو هم ندارم، داره بهم خوش میگذره؟ مریم، یعنی من میتونم خیلی خیلی ناراحت باشم از یک چیزی اما در عین حال تو شهربازی هم خوش بگذرونم چون شهربازی رفتن جزو علائق من هست؟
پاسخ‌هایی به سوال‌های من داده شده بود و روی سوالی که از مریم پرسیده بودم متمرکز شدم. عده‌ای می‌گفتند می‌شود حالمان بد باشد و همچنان خوش بگذرانیم و عده‌ای مخالف بودند. دلایل‌شان را می‌خواستم. ابتدا موافقان دلایل‌شان را گفته بودند.

ریحانه: خانم ما دو نوع خوش گذشتن داریم. یکی درونی است و یکی بیرونی.
من: بیشتر توضیح میدی؟
ریحانه: خوش گذشتن درونی یعنی من حس خوبی داشته باشم از درون. خوش گذشتن بیرونی هم مثلا همین شهربازی، کارتینگ،...
من: صبر کنید ببینم. وقتی میگی حس درونی، جنس این حس درونی چیه؟
یاسمن: حس
من: خب وقتی میگید شهربازی رفتن، کارتینگ رفتن،... اینا جنسشون از چیه؟
تیدا: اینا یک عمل و رفتار هستند.
من: پس چجوری میشه من یک چیز رو به دو تا چیز از جنس مختلف تقسیم کنم؟ یعنی بگم خوش گذشتن یا یک حسه یا یک عمل؟ اصلا خوش گذشتن حسه یا عمل؟
کمی درباره این صحبت کرده بودیم و همچنان این دو چیز را با هم خلط می‌کردند. یکی از بچه‌ها پرسید: «خانم اصلا حس درونی یعنی چی؟ بچه‌ها هی میگن حس درونی و حس بیرونی»
من: سوال خوبیه! جواب دوستتون رو بدید. حس درونی اصلا یعنی چی؟ حس بیرونی یعنی چی؟
پانیذ: من فکر میکنم حس درونی یعنی مثلا وقتی هورمون‌های ما در داخل بدنمون فعالیت خاصی میکنه به وجود می‌آید.
من: خیلی خوبه! کسی نظر دیگه نداره؟
تیدا: مثلا خانم من وقتی خوشحالم، ناراحتم یک حسی برام به وجود میاد که بهش میگیم حس درونی.
من: خیلی خوبه! ببینید بچه‌ها بعضی وقت‌ها ما می‌خواییم یک چیزی رو تعریف کنیم اما تعریف اون چیز سخته. برای همین میاییم از یک روشی استفاده میکنیم که بتونیم اون چیز رو فهم کنیم. اونم اینه که شروع میکنیم به مثال زدن. الان تیدا از این روش استفاده کرد برای اینکه ما بفهمیم حس درونی چیه، اما خب پانیذ به ما یک تعریف کلی ارائه داد. ممنون تیدا. کس دیگه میتونه تعریف به من بده؟
نوا: به نظر من حس درونی یک چیزیه که مربوط روح ما میشه. البته ممکنه روی هورمون‌ها هم اثر بذاره اما اصلش اینه که روح ما اون رو میسازه.
من: عالیه! حرف‌هایی که پانیذ و نوا زدند حرف‌های دو گروه از فلاسفه هست که تو دنیا خیلی هم بحث سر حرف‌هاشون هست. فلاسفه‌ای که بعضی احساسات رو تحویل میدن به مسائل هورمونی و فیزیکالیست هستند یعنی حرف پانیذ و گروهی که معتقد هستند این مسائل از جنس مادی نیست، مثل نظر نوا. خب این یک بحث خیلی بزرگه که الان نمیتونیم دربارش حرف بزنیم چون وقت نمیشه. اما من هنوز نفهمیدم چیزی مثل حس بیرونی اصلا داریم؟ مثلا من وقتی میخندم این یک حس بیرونیه؟ خودتون مگه نگفتید این یک رفتار هست، پس چرا بازم تو دسته‌بندیتون میگید بهش حس بیرونی؟
نوا: خانم به نظر من بچه‌ها یک اشتباهی دارن میکنن. همیشه اینطور نیست که ما بتونیم مسائل رو به دو چیز مخالف تقسیم بندی کنیم. یعنی مثلا اگر حس درونی داشتیم حتما نباید حس بیرونی هم داشته باشیم. به نظر من ما فقط حس درونی داریم و این چیزهایی که بچه‌ها میگن مثل جیغ زدن تو شهربازی و گریه و کردن و... این ‌ها نتیجۀ اون حس درونی هست. اسم این‌ها حس بیرونی نیست.
من: عالیه نوا! فهمیدید چی شد بچه‌ها؟ نوا میگه ما فقط حس درونی داریم. تمام این مثال‌هایی که شما گفتید یک نوع رفتار و عمل هستند که نتیجه اون حس درونی شما هستند.
مهتا: اما خانم میشه من ناراحت باشم از درون اما بخندم. اگر نتیجه باشه که باید در بیرون هم بخندم.
من: سوال خوببه. کسی نظری نداره؟
پانیذ: اینجا تو داری تظاهر میکنی.
من: خب پس بیایید حرف نوا رو دقیق‌تر کنیم. رفتارهای بیرونیِ ما حس نیستند و میشه خود فرد اون‌ها رو تغییر بده اما معمولا بروز احساست درونی ما هستند. خب اینجا استدلال اون‌هایی که میگفتند میشه ناراحت باشیم اما خوش بگذرونیم به این دلیل که ما دو نوع حس داریم رد میشه. چون اصلا دو نوع حس نداریم و خوش گذشتن همون حس درونیه هست. هنوز کسی هست که بگه میشه ما خوش بگذرونیم اما ناراحت هم باشیم؟
آناهیتا: خانم به نظر من اگر ناراحتیمون کوچیک باشه میشه.
من: خب! خیلی حرف جالبی میزنه آناهیتا. ببین من درست فهمیدم حرفت رو، تو میگی یعنی احساسات درجه‌بندی دارند. من میتونم ناراحت باشم اما بهم خوش هم بگذره چون درجه خوشحالی و حس درونی‌ای که خوش گذشتن رو برای من به وجود آوورده بیشتر از درجۀ اون ناراحتیه با اینکه دو تاشون رو دارم.
آناهیتا: بله خانم.
من: روی این هم باید بحث کنیم البته. مثلا وقتی تو به اون حال خوبت که درجه بالاتری داره فکر میکنه و ازش لذت میبری، همزمان اون ناراحتیه هم تو ذهنته؟ یا در یک لحظه یکیشون رو میتونی درک کنی؟

جمع‌بندی کردم بحث را و زنگ خورد و ادامۀ بحث ماند برای جلسۀ بعد...

نظرات  (۴)

هر دم ازین باغ بری میرسد
ماشالا هر روز یه فیلسوف درست حسابی کشف میشه توی کلاس ها
یه سوال
شما چطور این مکالمات یادتون میمونه؟ ضبط می کنید؟
پاسخ:
نه! ضبط نمیکنم. بعضی حرف‌ها را سر کلاس روی تخته می‌نویسم و از تخته عکس می‌اندازم. همین! نوشته‌های تخته هم به‌م کمک می‌کند در یادآوری بحث‌ها اما خب خوب هم یادم می‌ماند. چون بحث‌ها از جنس حفظ کردن نیست و همش با بحث‌ها سر کلاس درگیر می‌شودم و همش تفکر کردن است، فراموش کردن‌شان سخت است.
به عنوان مثال از ابتدای کلاس باید همۀ حرف‌ها را خوب گوش بدهم و حواسم به حرف همه باشد تا اگر حرفی مخالف یا متناقض حرف آن شخص از طرف خودش یا دیگران در هر زمانی در کلاس زده شد، سریع برگردم و بخواهم تناقض را بچه‌ها کشف کنند. یعنی هی باید یاد‌اوری کنم فِلانی این را گفت، فُلانی این را گفت الان چه می‌شود و ... و در واقع برای بچه‌ها هم هی بحث را مرور کنم. یعنی سر کلاس باید حواسم خوب به همۀ حرف‌ها باشد و به یاد داشتم‌شان و این هم کمک می‌کند که در خانه هم بحث‌ها را فراموش نکرده باشم. حتی شده بحثی را از دو سال پیش باید میکشیدم وسط و هی میگفتم و میگفتم تا بچه‌ها یادشان بیاید و نخواهم یک بحث تکراری و جدید را باز کنم.
۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۷ پلڪــــ شیشـہ اے
چه قدر جالب و شیرین بود. عالین این روند بحث ها برای یادگرفتن و کسب تجربه برای کسی مثل من. ممنون از شما بابت به اشتراک گذاشتن این چیزای ارزشمند.
پاسخ:
ممنونم. واقعا خیلی خوشحالم که این بحث‌ها بهتون کمک میکنه.
سلام
متن جالبی بود، ولی برای اجرای چنین بحث هایی و به نتیجه درست رسیدن احتیاج به دانش لازم رو داره ، ایا کلاس های اموزش فبک برای بزرگسالان وجود دارد؟ اگر بله ممکنه اطلاعاتی در این زمینه بدهید.
تشکر می کنم
پاسخ:
سلام
منظورتون از آموزش فبک برای بزرگسالان، حلقه‌هایی شبیه فبک با حضور بزرگسالان هست؟
سلام
منظورم این است که ایا کلاس هایی که برای معلمین با اصول و روش های کاربردی فبک برگزار می شود که فن بحث کردن و رسیدن به جوابهای درست ومنطقی و همچنین سوالات خوب از بچه ها بپرسیم که به تفکر وادار شوند.

پاسخ:
سلام
بله، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی دوره‌هایی رو بدین منظور برگزار میکنه. البته باید از سایتشون ببینید که دوره‌ها کی برگزار میشن.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی