فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

بد‌ رفتاری با او

يكشنبه, ۲۱ شهریور ۱۳۹۵، ۱۰:۲۲ ب.ظ
به نام او...


+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اسفند 1393 ساعت 19:22 شماره پست: 27

سوال امروزم در کلاس این بود گه «چرا بیشتر آدم ها با کودکان نیازمند بدرفتاری می کنند؟»، یعنی خود بچه ها به خاطر یک برنامه ای در مدرسه خواستند درباره این سوال حرف بزنیم. من هم مثل اینکه نمی دانم «بدرفتاری» یعنی چه ازشان پرسیدم، بدرفتاری یعنی کسی را کتک بزنیم؟ و بچه ها شروع کردند مصداق های بدرفتاری را به من گفتن

سارا: خوش رفتاری بیش از حد بعضی وقت ها نوعی بدرفتاری محسوب می شود خانم، فقط کتک زدن نیست. مثلا اگر ما بیش از حد به نیازمندان توجه کنیم این مساله باعث میشه به آن ها بر بخورد که چرا مثل انسان های عادی باهاشون برخورد نمیشه و این نوعی بدرفتاری است.

رژینا: خانم اختیار را از کسی گرفتن نوعی بدرفتاری با فرد است. مثلا یک بچه ی نیازمند یک کفش خاصی رو دوست داره داشته باشه و ما می خواهیم برایش کفش بخریم اگر به زور بگیم فلان کفش را باید برداری چون ما داریم پولش را می دهیم، نوعی بدرفتاری است.

 پگاه: خانم بی توجهی به حرف ها و خواسته های یک فرد هم نوعی بدرفتاری با او است.

 رها: بد حرف زدن با کسی هم بد رفتاری با اون آدم هست.

 موارد بیشتری را هم بچه ها نام می بردند که خیلی برام جالب بود و این ها چندتا از چیزهایی بود که سر کلاس می گفتند. در ادامه ازشان پرسیدم بد رفتاری فقط با انسان های دیگر اتفاق می افتد؟

شبنم: نه خانم! با حیوونا هم میشه بدرفتاری کرد.

رها: خانم با گیاهان.

پریا: خانم حیوونا هم خودشون باهم بدرفتاری می کنند.

مانلی: خانم با محیط زیست کلا.

من: خیلی خوب بود بچه ها، به نظرتون با خودمونم میشه بدرفتاری کنیم؟

وانیا: بله خانم! مثلا خودکشی کردن یک نوع بدرفتاری با خودمون هست.

مرسده: یا خانم کارهای خطرناک کردن هم یک نوع بدرفتاری با خودمونه.

رها: بی توجهی کردن به خودمونم میشه یک نوع بدرفتاری با خودمون.

سارا: سرزنش بیش از حد خودمون هم یک نوع بدرفتاری با خودمونه.

من: خب خیلی خوبه بچه ها! تا حالا فهمیدیم با 1-انسان های دیگر، 2-حیوان ها، 3-گیاهان، 4-خودمان می شود بدرفتاری کنیم. به جز اینا به نظرتون ممکنه با موردهای دیگه ای هم بد رفتاری کنیم؟

کلاس کمی سکوت شد...

رها: خانم دعوام نکنیدها! اصلا منظوری ندارم ها! واقعا ببخشید! خودم میدونم این کار درست نیست، اما بعضی وقت ها، بعضی ها با چیزهای دینی و خدا هم بدرفتاری میکنن. مثلا ببخشیدا بعضی ها قرآن رو آتیش می زنند یا به خدا فحش میدن! اینا رو هم میشه بگیم؟

من: خیلی عالیه رها! پس یک مورد دیگه اضافه می کنم به مواردتون، مورد پنجم بدرفتاری با خدا.

سارا(با ترس خاصی): خانم نباید راجع به این چیزها حرف بزنیم. خانم اینا مسائل دینی هست. درست نیست درباره پاره کردن قرآن و آتیش زدنش  حرف بزنیم.

من: سارا شلوغش نکن! اجازه بده! ما حرف بدی نمیزنیم، می خواهیم درباره یک چیزهایی بحث کنیم. بعدشم بد رفتاری با خدا فقط اینه که ما قرآن آتیش بزنیم و به خدا فحش بدیم؟ مثلا اگر ما به حرف خدا گوش ندیم چی؟ اینم میتونه بدرفتاری باشه؟

همشون کمی فکر کردن و گفتن بله خانم!

زنگ خورد و بهشان گفتم بقیه بحث را میذاریم برای جلسه بعد و می تونید این یک هفته راجع به بحثمون فکر کنید. زنگ تفریح پگاه و رها و پریا اومدن پیشم.

رها: یعنی خانم اگر نتونیم نمازمونو بخونیم، سختمون باشه! با خدا بدرفتاری کردیم؟

چزی نگفتم.

پگاه: خانم دایی های ما هیچکدوم نماز نمیخونن، ما هم نماز نمیخونیم. اما فکر نکنیم خدا ناراحت بشه، ناراحت میشه خانم؟ یعنی با خدا بدرفتاری می کنیم؟

نمی دانستم چه بگویم. نباید چیزی را بهشان القا می کردم؛ نباید پاسخی بهشان می دادم؛ خودشان باید فکر می کردند و به چیزی میرسیدند؛ خودشان باهم باید به سوالشان پاسخ می دادند، واقعا مونده بودم چه بگویم...

پی نوشت1: خیلی برایم جالب بود که با بحث «بد رفتاری» دانش آموزهام به اعمال دینی داشتند اهمیت می دادند. هیچکدام از بچه های کلاسم نماز نمیخوندن و نماز نخوندن براشون عادی بود، اما تا بحث بد رفتاری با خدا پیش آمده بود، همه شان یک جوری نگران شده بودن. دانش آموزهام از ترسشون قرار نبود به اعمال دینی توجه داشته باشند، خدا برایشان یک موجود ترسناک نبود که اگر نماز نخوانند مجازاتشان کند. خدا برایشان یک موجود خوب و مهربان بود که آن ها دوست نداشتند باهاش بدرفتاری کنند. برای همین دغدغه پیدا کرده بودند که مبادا با انجام ندادن اعمال دینی با این موجود خوب و مهربان بدرفتاری کنند... گویا بد رفتاری خدا با آن ها برایشان معنا نداشت بلکه بد رفتاری آن ها با خدا برایشان معنادار بود و این طرز تفکر بچه هایم خیلی برایم دوست داشتنی است.

پی نوشت2: بحث کلاس را اینجا خیلی خلاصه نوشتم، یک چیزی حدود یک ساعت در کلاس بحث مفید داشتیم(به جز شوخی ها و صحبت های اول کلاس). و البته اینکه چرا بچه ها فکر می کردند گوش ندادن به حرف خدا نوعی بدرفتاری با خدا است جای بحث دارد که پایان یافتن زمان کلاس اجازه ی بحث را نداد.
۹۵/۰۶/۲۱
فاطمه نظریان

نظرات  (۵)

سلام علیکم
برگزاری چنین کلاس‌هایی بخشی از برنامه عمومی آموزش و پرورش است یا مربوط به برنامه‌های ویزه‌ی برخی مدارس خاص است؟
پاسخ:
سلام
قرار بوده برنامۀ عمومی آموزش و پرورش باشد و اسماً هم اینگونه است. اما در عمل کتاب‌ها مشکلاتی دارند و برنامه به درستی توسط مربی‌ها اجرا نمی‌شود. آموزش و پرورش دو پایه را برای این برنامه اختصاص داده است اما خب مدارس خاص برنامه رو برای پایه‌های دیگرشون هم برگزار می‌کنند.
خیلی مشتاقم بدونم ادامه این بحث چگونه پیش خواهد رفت و شما چگونه هدایتش خواهید کرد. لطفا جلسه بعد رو هم مکتوب کنید :)
پاسخ:
راستش این بحث برای دو سال پیش است. من برای نوشتن مطلبی و آدرس‌دهی در وبلاگ دیگرم مجبور شدم این بحث رو از آرشیو جدا کنم و بهش یک پست اختصاص بدم. خیلی حضور ذهن ندارم از جلسه بعدش متاسفانه.
۲۲ شهریور ۹۵ ، ۱۲:۳۰ میثم علی زلفی
در تعالیم ما بر این مسئله تاکید شده است که اگر چهار ارتباط را اصلاح کنید و برای آن برنامه داشته باشید به سمت انسان کامل بودن حرکت می کنید.
1- ارتباط با خود
2- ارتباط با طبیعت
3- ارتباط با دیگران
4- ارتباط با خدا
البته حرف بسیار است و گفتنش برای شما زیره به کرمان بردن.
یک سوال:
آیا با کتاب های اصغر طاهرزاده آشنایی دارید؟
پاسخ:
ممنونم. اختیار دارید شما.

نه! آشنایی ندارم.
۲۳ شهریور ۹۵ ، ۰۸:۰۷ میثم علی زلفی
در اینترنت بگردید گروه فرهنگی المیزان و کمی مطالعه کنید کتاب های ایشان را
حتما به درد شما که مربی هستید خواهد خورد
پاسخ:
ممنونم.
سپاس بابت توضیحتان.
پاسخ:
خواهش میکنم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی