فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

شبکه‌های اجتماعی

سه شنبه, ۹ شهریور ۱۳۹۵، ۰۱:۱۷ ق.ظ

به نام او...


موضوعی که باید سر کلاس درباره‌اش صحبت می‌کردیم «شبکه‌های اجتماعی» بود. انیمیشنی هم که نمایش دادم دربارۀ همین موضوع بود. بعد از دیدن انیمیشن از تک تک‌شان پرسیدم چند ساعت از روز را با شبکه‌های اجتماعی می‌گذرانند. گفته بودند. چهار ساعت. ده ساعت. نیم ساعت. دو ساعت. ندارم. شش ساعت. ازشان خواسته بودم مزایا و معایب این شبکه‌ها را بگویند. بعضی از موارد جالب بود. یکتا می‌گفت: «به من حس استقلال می‌دهند. این خوب است. برای همین دوستشان دارم.» تیدا می‌گفت: «من میتونم توش دوست پیدا کنم و تنها نباشم. این خوب است.» موارد زیادی از مزایا و معایب را گفته بودند و فاطمه وسط نام بردن معایب گفته بود: «خانم خب ما همه‌مون میدونیم شبکه‌های اجتماعی این بدی‌ها رو داره، اما استفاده میکنیم. چرا؟» گفته بودم:«صبر کن، به این سوال هم می‌رسیم»

ازشان خواسته بودم برای هفتۀ بعد کاری کنند. خواسته بودم هر شب که می‌خواهند بخوابند با خودشان فکر کنند اگر چه کار‌هایی را آن روز با شبکه‌های اجتماعی نمی‌کردند، زمان کم‌تری را صرفِ استفاده از آن‌ها کرده بودند. فردایش سعی کنند آن کار را نکنند. هفتۀ بعد شده بود و دوباره زمان‌هایشان را گفته بودند. بعضی‌ها تغییر کرده بودند و بعضی‌ها نه! آناهیتا گفت: «خانم خب نمیدونیم چه کار کنیم. تابستونه. یا باید بخوابیم یا بریم تو اینستا و تلگرام دیگه. بعدشم ما مگه چند سالمونه؟! یک عالمه وقت داریم». راجع به حرف آخر آناهیتا حرف زده بودیم و برگشته بودیم به حرف اولش. ازشان پرسیدم: «فرض کنید شبکه‌های اجتماعی وجود ندارند. شما در طول یک روز چه کار‌هایی میتونید انجام بدید؟» بعد از چند دقیقه تخته پر شده بود از کار‌های مختلف. درسا می‌گفت: «من میرم مهدکودک مامانم. به بچه‌ها شعر یاد میدم. نگهشون میدارم.» یکتا گفته بود: «دوباره قالی‌بافی میکنم. یک تابلو فرش هم بافتم خانم. یا میرم مدرسه عموم که برای بچه‌های کار هست؛ اونجا تو درست کردن غذا بهشون کمک میدم» فاطمه گفته بود: «کیک و دسر درست میکنم» آناهیتا گفته بود: «دوخت و دوز میکنم» یکی گفته بود میرقصه. یکی گفته بود فیلم میبینه. یکی گفته بود میره والیبال بازی میکنه تو پارک. یکی گفته بود کتاب میخونه. یکی گفته بود کلاس‌های مختلف میره. یکی گفته بود با خانواده حرف میزنه و میره بیرون. من پرسیده بودم: «تو خونه‌هاتون گلدون و گل دارید؟» چند نفر گفته بودند ما داریم. ادامه داده بودم که: «من هم یک پیشنهاد دارم. میتونید گل‌کاری کنید. سبزی بکارید. فلفل بکارید. بهشون سر بزنید. آب بدید. برگ‌های گلدون‌هاتونو تمیز کنید. خیلی هم حالتون رو خوب میکنه.» کاشتن سبزی و فلفل براشون جالب بود. یکتا دوباره گفته بود: «خانم یک چیزی بگم؟ بچه‌ها بهم نخندید‌ها! خانم من تمیز کردن خونه رو خیلی دوست دارم. خونه رو مرتب میکردم. جارو میکردم» مرسده خندیده بود که اَه! چه کاری! همونطور که به آناهیتا هم وقتی اسم دوخت و دوز آوورده بود خندیده بود و به روی خودم نیاوورده بودم. تخته را نشانشان داده بودم و گفته بودم: «ببینید، چقدر کار میشه کرد! فقط خواب و تلگرام و اینستا نیست آناهیتا» آناهیتا گفته بود: «خب خانم من که مامان و بابام خونه نیستن. یا مامانمم نمیذاره برم تو آشپزخونه. خب چه کار کنم؟» بعضی از بچه‌ها حق داشتند. پدر و مادر‌ها یا نیستند یا اجازه بعضی کار‌ها را به بچه‌ها نمی‌دهند و خب باید به شبکه‌های اجتماعی روی بیاورند برای پر کردن زمان و تنهایی‌‌شان. فقط تونستم بهش بگم، کار‌های دیگه‌ای هم روی تخته هست که به حضور مامان و بابات نیاز نباشه یا تو نخوای بری تو آشپزخونه.
 
فهمیده بودم یکی از دلایلی که بچه‌ها خیلی از کار‌ها را دیگر انجام نمی‌دهند تا اوقات فراغتشان پر شود، مهارت‌هایی کسب کنند و حتی به گفته خودشان لذت ببرند، تصوری است که در بین اطرافیانشان از آن کارها شکل گرفته. بعضی کارها بی‌ارزش و مسخره محسوب می‌شوند و بچه‌ها با اینکه آن‌ها را دوست دارند می‌ترسند سمت‌شان بروند. مثل تمیز کردن خانه که یکتا می‌گفت یا دوخت و دوزی که آناهیتا می‌گفت. باید روی این موضوع حرف می‌زدیم. اما وقت کلاسم خیلی نبود و برای جلسه دیگری باید این موضوع را نگه می‌داشتم.

ازشان پرسیده بودم: «چرا مثل درسا و یکتا با بچه‌ها سر و کله نمی‌زنید؟ مثلا بچه‌های همسایه، فامیل یا خواهر و برادرهاتون؟ خیلی با مزه است» پارمیدا گفته بود: «خانم بچه‌ها خیلی شیطونن. نمیشینن. اذیت میکنن. من این کار رو میکنم. اما واقعا روانی میشم. آخرش یک موبایل میدم دستش دیگه همه چیز درست میشه». یاسمن گفته بود: «خانم من هم همسایه‌مون سه تا بچه داره که بعضی وقت‌ها نگهشون میدارم. اما اتاقمو خیلی بهم میریزن. همه چیزمو خراب میکنن. دیوار‌هامو رنگی میکنن. یک بار که همه عطرهامو خالی کرده بودن. الان که بچه‌ها بچه نیستن. منم تبلتمو میدم دستشون و درست میشه». خندیده بودم و گفته بودم: «بچه‌ها هم بچه‌های قدیم! نه؟! یاسمن مثل مامان بزرگ‌ها حرف میزنه» همه کلاس خندیده بودند.

گفته بودم: «خب الان فرض کنید همۀ این بچه‌هایی که بهشون از همین الان موبایل و تبلت و اینا میدید تا ساکت بشن و اذیتتون نکنن با همین چیزها فقط بزرگ بشن. با بازی‌های کامپیوتری، با شبکه‌های اجتماعی. بعد اینا قراره یک روزی بشن مسئول‌های شما. قراره برای شما تصمیم بگیرن، برنامه ریزی کنن. دوست دارید همچین آدمایی براتون برنامه‌ریزی و تصمیم‌گیری کنن؟» همه‌شون گفته بودند، نه! پرسیده بودم: «خب پس چرا دارید خودتون اینجوریشون میکنید؟» ذهنشون درگیر شده بود. حرف زده بودیم و به این نتیجه رسیده بودیم که اول از همه خود بچه‌ها باید یک کارهایی رو نکنن چون بچه‌های کوچیک‌تر ازشون الگو میگیرن. حس خوشحالی و رضایت رو تو چشماشون میدیدم که ما هم میتونیم یک کارهایی کنیم. ما هم مهم هستیم. ما هم به یک سنی رسیدیم که مسئولیت‌ تربیتی داریم.


همینطور به این نتیجه رسیدیم که با بچه‌ها سر و کله زدن خیلی اتفاق خوبیه. این کار رو انجام بدن. میتونن کلی راه پیدا کنن که چجوری بچه‌ها رو آروم و سرگرم کنن. مثل یک بازی میمونه. اگرم یک بچه‌ای عجیب و غریب بود میشه برن کتاب بخونن، ببینن باید چه کار کنن. این کار‌ها هیجان‌انگیزه! بالاخره ممکنه یک روزی مامان بشن. باید صبر و تحمل کردن رو از الان یاد بگیرن. مامانم نشن باز کمی صبر و تحمل داشتن رو تمرین میکنن. باید یاد بگیرن با بچه‌ها چجوری رفتار کنن. به اندازه کافی بزرگ شدن که بتونن با یک بچه‌ سر و کله بزنن و تجربه پیدا کنن. بزرگ شدن و مسئولیت داشتن از تمام حرف‌هایی که زده بودیم بیشتر درگیرشان کرده بود. نسبت به استفادۀ زیاد از شبکه‌های اجتماعی سست‌شان کرده بود. 


حالا باید به سوال فاطمه برمی‌گشتیم؛ «چرا با اینکه میدونیم زیاد استفاده کردن از شبکه‌های اجتماعی یک بدی‌هایی داره اما بازم ازشون زیاد استفاده می‌کنیم؟». فهمیده بودند که شبکه‌های اجتماعی به خودی خود نمیتونن بد یا خوب باشن. نوع استفاده ما هست که بد و خوبشون میکنه؛ برای همین در سوال فاطمه «استفاده زیاد از شبکه‎های اجتماعی» جایگزین «استفاده از شبکه‌های اجتماعی» شده بود. باید فکر می‌کردند که بعد از دو جلسه چه اتفاقی افتاده که مثل جلسه اول نمیخواهند از شبکه‌های اجتماعی خیلی استفاده کنند؟ فکر کردن به این سوال میتوانست به پاسخ سوال فاطمه هم کمک کند.

نظرات  (۲)

:-) 
به قول معروف : رطب خورده منع رطب چون کند؟
خیلی سوال پیچیده ایه ، بیشتر از چیزی که فکرشو میکنیم
در زندگی هر کدوم مون ، فضای مجازی جایگزین چیز منحصر بفردی شده
(جایگزین) یه خلأ که پیدا کردنش سخت نیست ، اما مواجه شدن باهاش نوعی هراس ایجاد میکنه واسه آدم 
این هراس ما رو سوق میده به سمت یک غفلت خودخواسته و بهترین زمینه ساز این غفلت امروز فضای مجازیه

البته بماند که چه برکات عظیمی داره فضای مجازی
ولی در هر حال واسه ما ایرانی ها دارای جنبه های پنهان خطرناکیه
بالاخره این غافل بودن تا ابد ادامه نخواهد داشت
باید به فکر مواجهه اساسی بود

موضوع خیلی خوبی بود
یه کتاب خوب بهتون معرفی خواهم کرد در موردش
خسته نباشید
پاسخ:
الان کی رطب خورده؟ کی منع کرده؟

بله، مزایای خوبی دارد فضای مجازی که بچه‌ها به خیلی از آن‌ها اشاره کردند. بحث بر سر نوع استفاده بود، نه استفاده نکردن.

ممنونم.
من آن رطب خورده ام که منع نتوانم کرد 
:-) 

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی