فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

این وراجیِ بی‌پایانِ درونی

چهارشنبه, ۳ شهریور ۱۳۹۵، ۰۲:۲۲ ق.ظ
به نام او...

سر یکی از کلاس‌های پایه نهمم این مقاله را خواندم. روش کارم را برای پایه نهم کمی تغییر داده‌ام. بعضی جلسات مثل یک حلقۀ مطالعاتی آکادمیک برگزار می‌شود. یک مقاله یا فصلی از کتاب را میخوانیم و گفت و گو شروع میشود. یک بار روی دوآلیسم دکارتی و تاملات دکارت تا حدی کار کردم و این بار هم مقاله مذکور را. این کلاس نهمم ذهن بسیار تیزی دارند و مطالعات خیلی خوبی در حد خودشان داشته‌اند، در این حد که من بتوانم دربارۀ دوآلیسم دکارتی باهاشون صحبت کنم. و خب دو سال برنامۀ فبک با این بچه‌ها کار شده و الان با توجه به مطالعه و علاقه و سطح خودشان امکان کار به روش بالا وجود دارد.

در خصوص مقالۀ بالا ابتدا گفتیم مصداق‌های گفت و گوی درونی و خودگویه را دربیاوریم. هر مصداقی بحث‌‌های جالبی داشت. مرور خاطرات، رویا‌پردازی، حل مسائل ریاضی و فیزیک، تصمیم‌گیری‌ کردن، دچار شک و تردید شدن،... و خیلی از فعالیت‌های ذهنی دیگر را از این نظر که خودگویه محسوب می‌شوند یا گفت و گوی درونی، بررسی کردیم. در خصوص رویا‌پردازی صحبت یاسمین بود که چالش ایجاد کرد.

یاسمین: خانم مثلا من دارم برای خودم رویا می‌سازم. مثلا ده سال دیگه تو فلان شرکت استخدام شدم. رییس شرکت داره با من حرف میزنه و بهم تشویقی میده. من ازش تشکر میکنم. خانم اینجا الان من دارم خود‌گویه می‌کنم یا گفت‌ و گوی درونی؟
من: نظر خودت چیه؟ بقیه بچه‌ها هم نظراتشونو بگن.
یاسمین: به نظر من گفت و گوی درونی هست. خب داریم درون خودم گفت و گو میکنیم دیگه.
آیدا: نه! خودگویه هست. با اون آدمی که داری صحبت میکنی که خودت نیستی. در گفت و گوی درونی باید خودت با خودت حرف بزنی.
یاسمین: خب ساختۀ ذهن خودمه. تصور منه! پس یک جورایی تصور من داره با تصور دیگه من حرف میزنه.
آیدا: نه! ببین، ساختۀ ذهن تو با خودِ تو فرق داره! یکی نیست که! اون رییس شرکته ساختۀ ذهن تو هست اما خودت، خودتی. به نظر من در گفت و گوی درونی باید حتما اون دو نفری که با هم حرف میزنن ویژگی‌ها یا چارچوب منطقی خود فرد رو داشته باشن.
استدلالش فوق‌العاده بود! «ساختۀ ذهن من با خودِ من فرق داره!»
آیدا: یک جواب دیگه هم میتونم بهت بدم. تو مثلا جی کی رولینگ رو در نظر بگیر. خب اون هری پاتر رو خلق کرده تو ذهنش باهاش حرف زده و داستان رو نوشته. اگر قرار باشه هری پاتر خود جی کی رولینگ باشه وقتی ما از هری پاتر میخونیم باید جی کی رولینگ یا ویژگی‌هایی از جی کی رولینگ بیاد تو ذهنمون. اما اینطور نیست.
سنا: خب اگر من خود ایده‌‌آلم رو در نظر بگیرم. یعنی چیزی که الان هستم نه! مثلا سنای تغییر کرده یا سنایی که به ویژگی‌هایی که الان نداره و رسیده رو تصور کنم و با اون حرف بزنم، بر اساس حرف آیدا یعنی گفت و گوی درونی نکردم؟
یاسمین: چرا، بازم میشه بگیم گفت و گوی درونی. چون تو قابلیت این رو داشتی که چنین ویژگی‌هایی رو کسب کنی. یعنی بازم تویی. سنا با ویژگی‌های بالفعل و سنا با ویژگی‌های بالقوه با هم گفت و گو میکنن.
سنا: خب، باشه! اما خانم من یک سوال دارم. مگه نمیگیم ما با خودمون حرف میزنیم. مگه دو تا فردی که درون ما با هم حرف میزنن خودمون نیستیم؟ پس باید یک نفر باشیم. چرا دو تا میشه؟ اصلا چجوری گفت و گو میشه وقتی یک نفریم.
غزال: ببین سنا، دیدی تو فیلم‌ها یا کتاب‌ها یک چیزی هست که میگن وجدان. در واقع یکیش وجدانته.
سنا: یک جوریه! وجدان برای یک موقعیت‌های خاص هست. مثلا وقتی که من میخوام از خیابون رد بشم و با خودم میگم ماشین نیاد، بعد خودم به خودم جواب میدم نه! نمیاد. اینجا که وجدان معنی نداره.
یاسمین: ببین سنا! این‌ها بعد‌های مختلف تو هستن در واقع. مثلا سنای احساسی، سنای منطقی، سنای ترسو، سنای شجاع،... این‌ها هستن که درون تو با هم گفت و گو میکنن.
سنا: اما ما میفهمیم و درک میکنیم که یک نفر هستیم. پس چطور میشه هم من سنای شیطانی درونم باشه و هم سنای خوب و این دو تا با هم حرف بزنن؟ من یک نفرم! میفهمم چند تا آدم درون من نیست.
سنا گیج شده بود.
سایه: ببین تو انیمیشن اینساید، اوت رو دیدی؟ مثل اون! چند تا آدمک تو ذهن ما هستند.
من: نه! نه! اون رو با این بحث اشتباه نگیرید. اینجا موضوع فرق داره. تو اون انیمیشن اون آدمک‌ها دارن نحوۀ کارکرد ذهن رو نشون میدن. یک جورایی رفتار ذهن با اون‌ها مدل شده. اون انیمیشن بر اساس یک نظریه در خصوص ماهیت ذهن به اسم نظریه آدمکی ساخته شده. اما اینجا ما داریم از هویت صحبت میکنیم.
ادامه دادم که: بچه‌ها الان که این حرف رو زدید-سنای شیطانی و سنای خوب- من یاد یک چیزی تو ادبیات دینی افتادم. تا حالا عبارت «نفس لوامه» و «نفس اماره» به گوشتون خورده؟
سنا: بله، خانم من یک چیزایی خوندم.
من: نمیدونم، اصلا شاید به بحثمون بی‌ربط باشه اما خب من یاد همچین موضوعی افتادم. میشه دربارش بخونیم. یعنی علاوه بر بحث‌های فلسفیِ موضوعِ خودمون میتونیم از این زاویه هم موضوع رو بررسی کنیم. البته میگم، شاید اصلا بی‌ربط باشه.
زنگ خورد...

پی‌نوشت: بحثی که آخر‌های کلاس داشتن در فلسفه تحت عنوان personality مطرح شده است. موضوع بسیار جالبی است. مساله‌های جالبی در این حوزه وجود دارد و البته من باید خودم هم بیشتر مطالعه کنم در این خصوص. اما این گروه از دانش‌آموزانم، خیلی خیلی عالی هستند. من رو که به وجد می‌آورند و باعث می‌شوند بیشتر مطالعه کنم.

نظرات  (۳)

سلام
اووووووه نیگا کار به کجاها کشیده
احتمالا انتهای یکی ازین کلاس ها باید آمبولانس خبر کنیم ( احتمالش هست که عده ای از اعضای کلاس پس بیفتن)
نکته جالبش شجاعتی ه که توی بچه ها ایجاد شده ( با اینکه شاید حرفشون پشتوانه ای نداشته باشه اما مطرح میکنن)
این مسئله هم پتانسیل بالایی داره 
چندتا فیلم سینمایی خیلی جالب دیدم در این رابطه
خیلی خوب میشه اگه با بچه ها بشینید فیلم ها رو ببینید
بعد در مورد اون فضا قضاوت کنید
اینطوری از پراکندگی فرضیات هم جلوگیری میشه
پاسخ:
سلام
:)) نه! بچه‌ها، بچه‌های خوبی هستند. به آمبولانس و اینا نیاز نمیشه. خود سنا خیلی ذهن خوبی داره. اینقدر خوب که مثلا من میخوام بهش پیشنهاد بدم در حلقه‌های فلسفه فیزیک دانشگاهمون شرکت کنه. پر از سوال و فکر هست و خب مطالعات هم داشته در این خصوص. فکر میکنم کسایی مثل سنا، آیدا یا بعضی‌های دیگشون واقعا حیف هستند. واقعا حیف! حالا ان‌شاالله یک مطلب می‌خوام بنویسم دربارۀ اینکه چرا میگم حیف هستند اگر در این سیستم آموزشی ادامه بدن...

بله، پتانسیل بالایی داره...

بچه‌ها که بچه‌های خیلی پایه و خوبی هستند. اهل کتاب و فیلم و... اما ترجیحم اینه اول مطالعه خوبی داشته باند بعد سراغ فیلم برن. اما خوشحال میشم فیلم‌ها رو معرفی کنید.

+در مورد شجاعت بچه‌ها هم، من تا به حال با این بچه‌ها کلاس نداشتم. جلسه اولی که رفتم سر کلاسشان فقط ازشان خواستم هرچی دغدغه ذهنی دارند و سوال تو ذهنشون هست بریزند بیرون. هر چی. و باورم نمیشد با چه ذهن‌هایی طرف هستم. فوق‌العاده بودند. علاقه‌مند به بحث‌های قلسفه فیزیک، فلسفه ذهن. مطالعات خوب. و خب تا جایی که فلسفه ذهن بلد بودم، سعی کردم بهشون بگم تمام دغدغه‌های ذهنیتون، سوالات مهم فیلسوفان این حوزه هست. و خب این حرف‌ها بهشون جرأت داد که خودشون و حرف‌هاشونو جدی‌تر بگیرن. اینقدر خوب هستند که من واقعا نمیدونم باهاشون چه کار کنم...
خیلی عالیه
خدا شانس بده
ما چه معلم هایی داشتیم ، اینا چه معلمی دارن
بعد میگن ما نسل سوخته نیستیم
به نظرم فیلم خیلی میتونه بهشون کمک کنه
من چندتا تجربه خوبم رو معرفی میکنم امیدوارم کمک کنه
ایشالا با کمک شما بتونن  پرواز کنن
پاسخ:
:))
پس ممنون میشم معرفی کنید.
راستی یه نکته دیگه
به نظرم باید به جنبه های دیگه فلسفیدن هم بپردازید
جدای از مسائل مربوط به ذهن و علم ، فلسفه ابعاد شیرین دیگری هم داره
خیلی وقتا ما ناخواسته اطرافیان رو به سمت و سویی که خودمون علاقه مندیم هدایت میکنیم
بذارید همه این شیرینی ها لمس بشه ، مطمئنم هر کدوم ازین بچه ها میتونه استعداد منحصر بفردش رو نشون بده
پاسخ:
من اصلا به سمت خاصی سوقشون ندادم. اصلا نباید این کار رو در کلاس‌های فبک کنم. من دو سال مربی این‌ها نبودم و این دو سال بیشتر فلسفه اخلاق کار کردند. جلسه اول فقط نظرشون و دغدغه‌هاشونو پرسیدم و دیدم خیلی بحث‌های این دو سال رو دوست نداشتند و بیشتر به این مباحث علاقه دارند. البته من زنگ تفریحِ جلسه آخر یک موضوعی حول اخلاق علم و پژوهش براشون مطرح کردم و فقط ذهنشونو درگیر کردم. براشون جالب بود موضوع. در خصوص موضوعات دیگه علائقشون خاص هست. و خب جالب اینه که این 8-9 نفر دغدغه‌هاشون تا حدی شبیه هم هست. یک جورایی انگار یک اکیپ هستند تو کلاس.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی