فلسفه در کلاسِ درسِ یک مربی

داستان‌نویسی

شنبه, ۳۰ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۲۴ ق.ظ

به نام او...


همیشه اینطور نیست که هر محتوایی را در کلاس بچه‌ها دوست داشته باشند. یا اینطور نیست که هر محتوایی برایشان معنادار باشد. یا همیشه اینطور نیست که خودشان موضوع و مسأله‌ای برای گفت و گو داشته باشند. اینجور مواقع پیش بردن کلاس سخت است چون مربی در واقع به بن‌بست خورده است. بچه‌ها از محتوا خوششان نیامده یا محتوا برایشان معنا‌دار نیست و نمی‌توانند حرفی را شروع کنند. و تا زمانی که بچه‌ها شروع نکنند، اتفاقی نخواهد افتاد. در واقع کلاس گیر کرده است. مربی یا باید محتوا را برای بچه‌ها معنادار کند که خود این کار روش‌هایی دارد یا باید به روش خاص دیگری بچه‌ها را برای گفت و گو حول موضوعی دیگر سر ذوق بیاورد و کلاس پا بگیرد.


یکی از داستان‌های مانولیتو را برای پایۀ هفتم انتخاب کرده بودیم. در سه کلاس از داستان بسیار استقبال شد و خیلی خوب بحث‌ها شکل گرفتند. بچه‌ها داستان را خیلی دوست داشتند و حتی بعد از کلاس می‌آمدند پیش من و اسم کتاب را می‌خواستند که خودشان در خانه بقیه داستان‌هایش را بخوانند. و واقعا هم کتاب بامزه و دوست‌داشتنی‌‌ای است. همین‌طور موضوعات زیادی برای گفت و گو با بچه‌ها دارد. چنین استقبالی برای کتاب «پسری که آبرویش رفت» هم وجود داشت، خصوصا برای پسر‌ها. این کتاب هم برای بچه‌ها کتاب خوبی است. به هر حال در سه کلاس بحث‌ها خوب شکل گرفت اما در یک کلاس، نه! خب حال و هوای همۀ بچه‌ها و کلاس‌ها یکسان نیست. دغدغه‌های کلاس‌ها متفاوت است و طبیعی است محتوایی در کلاسی جواب دهد و در کلاسی دیگر جواب ندهد.


به طرز عجیبی کلاس قفل شد. بچه‌ها پایان داستان را دوست نداشتند و در ذوقشان خورده بود. آناهیتا گفت: «خانم، اگر من بودم، آخرش رو اینجوری تموم نمی‌کردم». بقیه هم با آناهیتا موافق بودند. به هر حال داستان در ذوق‌شان خورده بود و ذهنشان به خاطر این اتفاق در برابر فکر کردن به داستان مقاومت می‌کرد. نیاز نبود من داستان را با روش‌هایی برایشان معنا‌دار کنم. داستان معنا‌دار بود. باید کار دیگری می‌کردم که کلاس به جریان بیفتد. حرف آناهیتا ایده خوبی بهم داد. به‌شان گفتم «خب، شما اگر جای نویسنده بودید، داستان را چجوری تموم میکردید؟» کلاس به تکاپو افتاد. «صبر کنید! نگید! بهتون وقت میدم، بنویسید. هرجایی از داستان رو که فکر می‌کردید بهتر بود تغییر کنه، میتونید تغییرش بدید. فقط داستان خیلی از اصل خودش فاصله نگیره». خودشان سریع گروه شدند و دست به قلم. با هم می‌خندیدند، مخالفت می‌کردند، تعجب می‌کردند،... و می‌نوشتند. بالاخره زمانشان تمام شد. هر گروهی شروع کرد به خواندن داستانش. اتفاق‌های خیلی خوبی در حال افتادن بود. بعضی تغییرات مشکل داشت. به عنوان مثال یکی از داستان‌ها عنصر سازگاری در داستان را به خوبی رعایت نکرده بود. بچه‌های دیگر سریع ناسازگاری‌ها را پیدا می‌کردند، تذکر می‌دادند. و خب اهداف کلاس به خوبی داشت برآورده میشد؛ تقویت خلاقیت، منطقی اندیشیدن، همکاری، احترام،...


کلاس دوست‌داشتنی‌ای شد؛ هم برای من و هم برای بچه‌ها. خود بچه‌ها خیلی وقت‌ها بلد هستند چگونه مهارت‌های خود را تقویت کنند؛ فقط باید به‌شان اعتماد کنیم. تجربه جالبی بود. راستی داستان مرسده و باران هم به عنوان بهترین داستان انتخاب شد. داستان‌شان خیلی خوب همه را درگیر کرده بود.


پی‌نوشت1: خیلی مهم است مربیِ کلاس‌های فبک، دانش‌آموزان خود و دغدغه‌شان را به خوبی بشناسد. در کلاسی دغدغه بچه‌ها ارتباط با جنس مخالف است اما در کلاسی دیگر دغدغه‌شان امر و نهی‌های پدر و مادر‌هایشان. در کلاسی در شمال تهران دغدغه‌شان یک چیز است و در کلاسی در شرق تهران دغدغه بچه‌ها چیز دیگر. مربی باید حواسش باشد محتوایی را نا‌مربوط به دغدغه و شرایط دانش‌آموزان سر کلاس نبرد. البته که در این موردِ کلاس من مسأله سلیقه بچه‌ها بود، نه دغدغه‌شان. اما این مساله بسیار مهم است. همینطور مربی اگر بتواند علاوه بر دغدغه، سلیقه دانش‌آموزنش را هم بفهمد بسیار خوب است. اینکه به عنوان مثال  داستان‌های ترسناک دوست دارند یا داستان‌های خیالی. انیمیشن دوست دارند یا داستان یا بازی یا اصلا با سوال خودشان می‌خواهند شروع کنند. مربی باید بتواند موضوعات مهم را از طریق دوست‌داشتنی‌هایی بچه‌ها مطرح کند. در واقع موضوع محتوا، ساختار محتوا و نوع محتوا هریک می‌توانند دیگری را تحت تاثیر قرار بدهند. و البته همگی به شناخت خوب از دانش‌آموزان هر کلاس نیازمند هستند.


پی‌نوشت2: یکتا و آناهیتا و فاطمه بعد از کلاس آمده‌اند پیشم که مدرسه می‌خواهد ببردشان یزد و می‌خواهند من در سفر همراهشان باشم و هم‌اتاقی‌شان. گفتم: «نمی‌تونم بچه‌ها. واقعا کار دارم». آناهیتا اصرار که خانم ما دوست نداریم معلم‌های دیگه بیان تو اتاق‌مون. ما دوست داریم شما تو اتاقمون باشید. معلم‌های دیگه چادری هستن، یک جوری هستند. ما دوست داریم شما با ما باشید. خندیدم. یکتا نگاه معنا‌دری بهش کرد و گفت: «خانم هم چادریه». کمی خجالت کشید و گفت: «خب نه! آخه خانم جوونه! اختلاف سنیش با ما کمه! معلم‌های دیگه اینجوری نیستن». خندیدم و گفتم: «از دست تو! واقعا نمیتونم بچه‌ها. اما میتونم یک خانم جوون خوش‌تیپ به جای خودم بهتون معرفی کنم». و آدرس معلم پرورشی‌شان که تازه امسال آمده را دادم. از کلاس دویدند بیرون تا معلم پرورشی‌شان را پیدا کنند.

نظرات  (۴)

برای مربی سخته هماهنگ شدن با این حالت شناور
گاهی باید پیش بینی کرد
اما چه باک ، که مربی ای که قدم توی این راه گذاشته باید واسه هر لحظه ش آماده باشه
مثل زندگی کردنه ، با آماده رقصیدن به هر سازش بود :-) 
آخ دلم برای اردوهای دست جمعی لک زده ، اونم کجا .... یزد ، مگه بهتر ازین هم میشه
حیف که دست ما کوتاه و خرما بر نخیل
پاسخ:
اما من هیچوقت دوست نداشتم با بچه ها اردو برم...
۱۳ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۴۶ پلڪــــ شیشـہ اے
من ازتون راهنمایی می خوام. :)

برای راه انداختن یک بحث کلاسی و هدایت صحبت بچه ها به سمتی که هدف بحث داره مربی باید چه طور مدیریت کنه؟

باید قبلش خودم اطلاعاتم و بالا ببرم و در خلال صحبت بچه ها صحبت کنم؟ یا فقط گوش کنم و نهایتاً جمع بندی کنم؟
چه طوری طرح پرسش کنم و به چالش بکشمشون؟
آخه دخترای من خیلی وارد بحث نمی شن و یک جورایی خجالتی هستند یا بگم شجاعت صحبت کردن ندارند. نمی دونم. کلا ساکت اند و باید به زور ازشون جواب خواست :) البته الان قدری بهتر شدن نسبت به اول کار.
خودم یه تجربه هایی کوچولویی به دست آوردم توی این مدت کم ولی دلم می خواد شما که تجربه های ارزشمندی دارید اگر ممکن راهنماییم کنید.

می دونم که سرتون شلوغه و احتمالا فرصت کافی نداشته باشید برای پاسخ سوالم. پس هر زمان براتون مقدور بود اگر تونستید جواب بدید. خودتون رو به زحمت نیاندازید.

ممنون از شما. از صحبت های قبل تون هم خیلی ممنون. خیلی کمک کرد.

۰۸ مهر ۹۵ ، ۱۹:۴۴ پلڪــــ شیشـہ اے
کتابی که ما کار می کنیم ---> همه چیز با خدا ممکن است.

در کنار کتاب باید بحث آزادی داشته باشیم که موضوعاتش از قبل مشخص شده. مثلاً : دوست، موبایل، محرم و نامحرم، آزادی و ...
در ضمن درس دادن باید به نکاتی از جمله احکام و دستورات دینی ذیل درس اشاره کنیم، چرا که بچه ها از این نظر بعضاً هیچ اطلاعاتی ندارند. و در این قضایا من باید بگویم فلان چیز حرام است و فلان چیز حلال. ولی همین ها و این که چه طور از پس بعضی چیزهایی که توی ذهن بچه ها رفته خوب بر نمی آیم. مثلاً می آید می گوید: "رفتم فلان مجلس عروسی، که داماد طلبه بود، چه طلبه با حالی، خانم ارکست دعوت کرده بودند. از این آدمای خشک مذهب نبود" یک همچین چیزهایی. 
یا مثلاً دارم در مورد مرجع تقلید می گویم، دخترم می گوید که اصلاً برای چه باید مرجع تقلید داشت؟ (البته بعضی از سوالات را می شود راحت از نظر عقلی بچه ها را مجاب کرد. طوری که فکرشان درگیر شود و خودشان بفهمند حرف درستی زد مربی یا نه؟ اما این را کلی پرسیدم.) 

ببخشید من همش مزاحم شما می شم ها. به نظرم این که یک فرد یادبگیره درست فکر بکنه خیلی ابزار خوبیه برای رشدش. 
پاسخ:
ببینید در بحث یادگیری خب یک سری مسائل هستند بچه‌ها درست نمی‌دانند. که این‌ها را باید به‌شان آموزش داد(حالا بر روش بحث‌هایی است) اما آیا آموزش و دانستن به تنهایی میتونه آدم‌ها را، آدم‌های اخلاقی و خوبی بار بیاره؟ اینجا واقعا بحص هست. بعضی از فلاسفه می‌گویند خیر! نمی‌شود. غرض اینکه شما تا یک جایی انجام وظیفه می‌کنید، اما از یک جایی به بعد دست شما نیست. طرف باید خودش بخواهد عمل کند به آموزش‌ها. باید بتواند خودش را از بعضی مسائل باز بدارد. این‌ها دیگر خیلی دست شما نیست. یعنی بعضی وقت‌ها مسأله بحث آموزشی نیست که آیا خوب توی ذهن بچه رفته یا خیر. این‌ها مقدمه...

اما مثلا همین بحثی که شده، «خشکه مذهب بودن»؛ خب شما میتونید ازش بخوایید به شما بگه «خشکه مذهب بودن» یعنی چی؟ چه کارهایی کنیم خشکه مذهب نیستیم یا هستیم. بعد باید بتونید تناقض‌های مصداق‌هایی که خودشون در آوردند را با مسائل پایه‌ای که مورد قبول خودشان هست دربیاورند. اینطوری بهتر مطالب در ذهنشان می‌نشیند اما خوب در ذهن نشستن ضمانتی برای اجرا نیست.
۰۹ مهر ۹۵ ، ۱۴:۳۷ پلڪــــ شیشـہ اے
بسیار ممنونم از شما. صحبت هاتون برام راه گشاست. لطف کردید وقت گذاشتید. بله حق با شماست.بحث هدایت و فهم با خداست و امام زمان عج الله. منظورم همین هایی بود که توضیح دادید. خواستم ببینم باید چه طور پاسخ شان را بدهم. اجرتون با ارباب
پاسخ:
خواهش میکنم. خدا رو شکر که مفید بوده:)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی